دانشنامه کمانک
دنیای واژه ها
دانشنامه کمانک تحلیل و مشاهده محتوای پارسی
معنی ابست
مشاهده (ابست) در کمانک، معنی و ترجمه ابست در دیکشنری ها، تجزیه و تحلیل واژه، عکس (ابست) کلمه و عبارات مشابه ابست چیست
لغت نامه ها
1. [ اَ ب ِ / اِ ب َ ] (اِ) گوشت ترنج است و به عربی شحم الاترج گویند. (برهان ). بلغت مغربی گوشت بالنگ است . (تحفه ). پیه بالنگ .

معنی ( ابست ) در لغت نامه دهخدا

استفاده در دیالوگ ها و آوانگاری بین‌المللی
تابستونا، توی نهرها یا توی رودخونه تایمز آب‌تنی می‌کنیم
tɑbestunɑ tuye næhrɑ yɑ tuye rudxune tɑymz ʔɑbtæni mikonim
من گفتم مدت کوتاهی صلاح این است که در قصر تابستانی سکنی کنید، همین
mæn goftæm modæte kutɑhi sælɑh ʔin ʔæst ke dær qæsre tɑbestɑni soknɑ konid hæmin
مصلحت من و تو حکم می‌کند که تو و خواهرت آذر مدتی از پایتخت دور شوید و در قصر تابستانی بمانید
mæslehæte mæno to hokm mikonæd ke to væ xɑhæræt ʔɑzær modæti ʔæz pɑytæxt dur ʃævid væ dær qæsre tɑbestɑni bemɑnid
استفاده در متن
مادامی‌ که‌ جهان‌ باقی‌ است‌، زرع‌ و حصاد، و سرما و گرما، و زمستان‌ و تابستان‌، و روز و شب‌ موقوف‌ نخواهد شد. » ,
و ایهود نزد وی‌ داخل‌ شد و او بتنهایی‌ در بالاخانهٔ تابستانی‌ خود می‌نشست‌. ایهود گفت‌: «کلامی‌ از خدا برای‌ تو دارم‌.» پس‌ از کرسی‌ خود برخاست‌. ,
و چون‌ او رفته‌ بود، نوکرانش‌ آمده‌، دیدند که‌ اینک‌ درهای‌ بالاخانه‌ قفل‌ است‌. گفتند، یقیناً پایهای‌ خود را در غرفهٔ تابستانی‌ می‌پوشاند. ,
هر جا یافت شوند، مهر ذلت بر آنان خورده است؛ مگر با ارتباط به خدا، (و تجدید نظر در روش ناپسند خود،) و (یا) با ارتباط به مردم (و وابستگی به این و آن)؛ و به خشم خدا، گرفتار شده‌اند؛ و مهر بیچارگی بر آنها زده شده؛ چرا که آنها به آیات خدا، کفر می‌ورزیدند و پیامبران را بناحق می‌کشتند. اینها بخاطر آن است که گناه کردند؛ و (به حقوق دیگران،) تجاوز می‌نمودند. ,
الفت آنها در سفرهای زمستانه و تابستانه (و بخاطر این الفت به آن بازگردند)! ,
که مهر اوست وابسته بجانم ,
که بیست و دو هزار و بیست بابست ,
به وفاق و به وفا یکسره پابست شویم ,
خانه ها لیکن ز بی نانی خرابست ای دریغ ,
تو گفتی موی سنجابست بر پیروزه گون دیبا ,
این صوابست و آن دگر اصوب ,
همه گفتند صوابست صوابست صواب ,
نه هنگام خوابست و جای نشست ,
که دارنده آفتابست و ماه ,
قطره چون آب شد به تابستان ,
لب هنوزش ز سخن نابسته ,