دانشنامه کمانک
دنیای واژه ها
دانشنامه کمانک تحلیل و مشاهده محتوای پارسی
معنی اشتری
مشاهده (اشتری) در کمانک، معنی و ترجمه اشتری در دیکشنری ها، تجزیه و تحلیل واژه، عکس (اشتری) کلمه و عبارات مشابه اشتری چیست
لغت نامه ها
1. [ اَ ت َ ] (ص نسبی ) این نسبت ممکن است به شخصی باشد که نام وی اشتر بوده و یا به «اشتر» که ناحیه ای میان همدان و نهاوند است . (از انساب سمعانی ).
2. [ اَ ت َ ] (اِخ ) ابومحمد مهران بن محمد اشتری . معلوم نیست که آیا به اشتر ناحیه ای در نهاوند منسوب است یا برخی از اجداد وی اشتر نام داشته اند. (از معجم البلدان ). و سمعانی آرد: ابومحمد مهران بن احمدبن مهران اشتری بصری . نام و نسب وی رابدین سان ابوبکربن مردوته در تاریخ اصفهان آورده و از روایات محفوظ وی حدیثی از محمدبن احمدبن ابی رساله ٔبصری روایت کرده است . بعقیده ٔ من ممکن است وی در اصل از مردم اشتر بوده و سپس به بصری هم شهرت یافته است یا نام جد وی اشتر بوده است . (از انساب سمعانی ).
3. [ اَ ت َ ] (اِخ ) امین الدین احمدبن اشتری منسوب به قریه ٔ اشتر به حافظ ذهبی اجازه داده است . (از تاج العروس ).
4. [ اَ ت َ ] (اِخ ) نفیس الدین عمربن علی صوفی از وزیر فلکی حدیث آورده و مرتضی بن ابی الجواد از وی به قاهره سماع کرده است . (از تاج العروس ).
5. [ اَ ت َ ] (ص نسبی، اِ) از لحنهای موسیقی است که در شور نواخته میشود.

معنی ( اشتری ) در لغت نامه دهخدا

استفاده در متن
هر یکی بر اشتری دیگر سوار ,
چو پیر اشتری لفچه آویخته ,
اشتری کشتی و دادی سایلی را زو طعام ,
گویند ار اشتری ز سوزن نگذشت ,
به زیر اندرون هریکی اشتری ,
بلند اشتری زیر و زخمی شگفت ,