دانشنامه کمانک
دنیای واژه ها
دانشنامه کمانک تحلیل و مشاهده محتوای پارسی
معنی بادن
مشاهده (بادن) در کمانک، معنی و ترجمه بادن در دیکشنری ها، تجزیه و تحلیل واژه، عکس (بادن) کلمه و عبارات مشابه بادن چیست
لغت نامه ها
1. [ د ] (ع ص ) تناور. مذکر و مؤنث در وی یکسانست . ج، بُدُن، بُدَّن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). فربه و سمین . (ناظم الاطباء). تناور. ج، بدن . (مهذب الاسماء). زن و مرد ستبر. جسیم .
2. [ دَ ] (اِخ ) از قریه های سمرقند است و گویند از قریه های بخاراست . (معجم البلدان ) (مراصد الاطلاع ). دهی است در بخارا. (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
3. [ د] (اِخ ) باد. از دوک نشین های بزرگ کشور آلمان است مشرف برودخانه ٔ رن دارای 868000 جمعیت . منطقه ای کوهستانی است و قسمت اعظم آن پوشیده از جنگل سیاه است و دارای معادن و آبهای معدنی است . رجوع به قاموس الاعلام ترکی و ماده ٔ بعد شود.

معنی ( بادن ) در لغت نامه دهخدا

استفاده در متن
چون ملکشه بادنیمی از بشر ,
همچو بر روی هم دو بادنجان ,
بادنی بر دل مستان صبوح ,