دانشنامه کمانک
دنیای واژه ها
دانشنامه کمانک تحلیل و مشاهده محتوای پارسی
معنی بران
مشاهده (بران) در کمانک، معنی و ترجمه بران در دیکشنری ها، تجزیه و تحلیل واژه، عکس (بران) کلمه و عبارات مشابه بران چیست
لغت نامه ها
1. [ ب َ] (پسوند) مزید مؤخر امکنه است از قبیل : بلم بران . ملبران . خابران . شابران . طابران . (یادداشت مؤلف ).
2. [ ب َ ] (نف ) صفت بیان حالت از بردن . در حال بردن . رجوع به بردن شود.
3. [ ب ُرْ را ] (نف ) تیز و برّنده . قطعکننده . بُرّا. (آنندراج ). قاطع. برنده . سخت برنده . حاد. صارم . باتک . بتار: سیف خضام ؛ شمشیر بران . حربة حذباء؛ بسیار بران که زخم را فراخ کند. (منتهی الارب ) :
شنیدم که باشد زبان سخن
چو الماس بران و تیغ کهن .
ابوشکور.
چه چیز است آن رونده تیر خسرو
چه چیز است آن بلالک تیغ بران
یکی اندر دهان حق زبانست
یکی اندر دهان مرگ دندان .
عنصری .
یکی پران تر از صرصر یکی بران تر از خنجر
سیم شیرین تر از شکّر چهارم تلخ چون دفلی .
منوچهری .
فرمانهای ایشان چون شمشیر بران است . (تاریخ بیهقی ).
غارت بحر آمده ست غایت جودش چنانک
آفت بیشه شده ست تیشه ٔ بران او.
خاقانی .
ز آسمان کآن کبودکیمختی است
تیغ برانْش را قراب رساد.
خاقانی .
چون باران تیغهای بران میرسانیدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
سپر نفکند شیر غران ز چنگ
نیندیشد از تیغ بران پلنگ .
سعدی .
تیغهای کشیده ٔ بران و پیکانهای آبدار چون باران . (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ).
بی دلان گرچه بدشنام ندانند گریز
خنجر تجربه بران تر از این میباید.
شانی تکلو (از آنندراج ).
امثال :
حق شمشیر بران است .
رجوع به برا شود.

4. [ ب ُ ] (نف ) بُرنده .
(ق ) در حال بریدن .
(اِمص ) عمل ِ بریدن .
بله بران ؛ در تداول، گفتگوی دوخانواده ٔ عروس و داماد در قطع و فصل شرایط زناشوئی .
چله بران ؛مهمانی بمناسبت گرمابه رفتن زن زائو پس از چهل روز از زادن .

معنی ( بران ) در لغت نامه دهخدا

استفاده در دیالوگ ها و آوانگاری بین‌المللی
چرا شما گذاشتید که من به مردی که برای من ساخته نشده دلبستگی پیدا کنم؟ به مردی که شایستهٔ شماست و من او رو دچار رنجی غیرقابل جبران کردم، رنجی که خودم هم در اون سهیم هستم
tʃerɑ ʃomɑ gozɑʃtin ke mæn be mærdi ke bærɑye mæn sɑxte næʃode delbæstegi peydɑ konæm be mærdi ke ʃɑyesteye ʃomɑst væ mæn ʔu ro dotʃɑre rændʒi qeyreqɑbele dʒobrɑn kærdæm rændʒi ke xodæmæm dær ʔun sæhim hæstæm
استفاده در متن
مردان‌ خانه‌ را صدا زد، و بدیشان‌ بیان‌ کرده‌، گفت‌: «بنگرید، مرد عبرانی‌ را نزد ما آورد تا ما را مسخره‌ کند، و نزد من‌ آمد تا با من‌ بخوابد، و به‌ آواز بلند فریاد کردم‌، ,
و یکی‌ که‌ نجات‌ یافته‌ بود آمده‌، ابرام‌ عبرانی‌ را خبر داد. و او در بلوطستان‌ مَمری‌ آموری‌ که‌ برادر اشکول‌ و عانر بود، ساکن‌ بود. و ایشان‌ با ابرام‌ هم‌عهد بودند. ,
گفت‌: «آقایم‌ آگاه‌ است‌ که‌ اطفال‌ نازکند و گوسفندان‌ و گاوان‌ شیرده‌ نیز با من‌ است‌، و اگر آنها را یک‌ روز برانند، تمامی‌ گله‌ می‌میرند؛ ,
پروردگارا! در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیز، تا آیات تو را بر آنان بخواند، و آنها را کتاب و حکمت بیاموزد، و پاکیزه کند؛ زیرا تو توانا و حکیمی (و بر این کار، قادری)!» ,
بگویید: «ما به خدا ایمان آورده‌ایم؛ و به آنچه بر ما نازل شده؛ و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبران از فرزندان او نازل گردید ، و (همچنین) آنچه به موسی و عیسی و پیامبران (دیگر) از طرف پروردگار داده شده است، و در میان هیچ یک از آنها جدایی قائل نمی‌شویم، و در برابر فرمان خدا تسلیم هستیم؛ (و تعصبات نژادی و اغراض شخصی، سبب نمی‌شود که بعضی را بپذیریم و بعضی را رها کنیم.)» ,
امیرالمومنین شمشیر بران ,
حجاب آخر دمی از جان برانداز ,
زمانه برانگیخت اهریمنی ,
زدش سیلییی چند و از در براند ,
گر براندازی آب را بهوا ,
در این تفکر مقدار یک دو میل براند ,
گه شاه برانگیز و گهی شاه نشان باد ,
بران راه بی راه خود با گروه ,
چو از قلب شاپور لشکر براند ,
نه تنها حکیمان که پیغمبران ,
ز پیغمبران خضر و الیاس بود ,