دانشنامه کمانک
دنیای واژه ها
دانشنامه کمانک تحلیل و مشاهده محتوای پارسی
معنی تتری
مشاهده (تتری) در کمانک، معنی و ترجمه تتری در دیکشنری ها، تجزیه و تحلیل واژه، عکس (تتری) کلمه و عبارات مشابه تتری چیست
لغت نامه ها
1. [ ت َ ت َ ] (ع اِ) تتر. چاپار. (دزی ج 1 ص 141).
2. [ ت َ / ت ُ ] سماق بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 521). سماق باشدکه از آن آش پزند. (صحاح الفرس ). سماق . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) (دهار) (زمخشری ) (فرهنگ رشیدی ) (ناظم الاطباء) (الفاظالادویه ص 72). سماق باشد. (فرهنگ جهانگیری ). سماق را گویند و آن چیزی باشد ترش که در آشها و طعامها کنند و بعضی به این معنی بجای حرف ثانی بای ابجد نوشته اند. (برهان ). سماق که ثمر ترش است . (فرهنگ نظام ) :
خار مدرو تا نگردد دست و انگشتان فگار
کز نهال و تخم تتری کی شکر خواهی چشید.
ناصرخسرو.
در بساتین ز لطف لهجه ٔ او
شاید ار قند آید از تتری .
شمس فخری .
رجوع به سماق شود.
خشخاش را نیز گفته اند. (برهان ). خشخاش . (ناظم الاطباء).

3. [ ت َت َ ] (ص نسبی، اِ) منسوب به تتر را گویند. (فرهنگ جهانگیری ). منسوب به تتر باشد که ولایت تتار است . (برهان ). منسوب به تتر که مخفف تاتار است و آن ملکی است از ترکستان که ساکنان آنجا در سابق کافر بودند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). تتری منسوب به تتر و تاتار و تتار. (از فرهنگ رشیدی ). منسوب به تتر یعنی تاتار. (ناظم الاطباء) :
تتری گر کشد مخنث را
تتری را دگر نباید کشت .
(گلستان ).
گویند که دوش شحنگان تتری
دزدی بگرفتند بصد حیله گری .
سعدی .
رجوع به تاتار و تتار و تتر شود.

4. [ ت َ را ] (ع ص، ق ) پیاپی . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). متواتر و متفرق و پریشان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و مذکور است در «وت ر». (منتهی الارب ). اصل آن «وتری » و معنی آن آمدن یکی پس دیگری است . (المنجد). یک یک پس یکدیگر. در اصل وتری بود مأخوذ از «وتر» است . (آنندراج ) : ثم ارسلنا رسلنا تتری . (قرآن 23 / 44). و منه الحدیث : لابأس بقضاء رمضان تتری . (منتهی الارب ). جأوا تتری ؛ یک یک پس یکدیگر آمدند یا متفرق و پریشان آمدند. (ناظم الاطباء). و تَتَری ً نیز آمده است . (المنجد).

معنی ( تتری ) در لغت نامه دهخدا

استفاده در متن
اگر فقط در این جهان در مسیح امیدواریم، از جمیع مردم بدبختتریم. ,