دانشنامه کمانک
دنیای واژه ها
دانشنامه کمانک تحلیل و مشاهده محتوای پارسی
معنی جای جای
مشاهده (جای جای) در کمانک، معنی و ترجمه جای جای در دیکشنری ها، تجزیه و تحلیل واژه، عکس (جای جای) کلمه و عبارات مشابه جای جای چیست
لغت نامه ها
1. (ق مرکب ) جای جائی . گله، گله .
بجای . در مقام . در عوض :
جای جائی بچه ٔ تابان چون زهره و ماه
بچه ٔ سرخ چو خون و بچه ٔ زرد چو کاه .
منوچهری .
پی درپی . متوالیاً. بدفعات :
باز گفت این سخن خطا گفتم
جای جای آفرین چرا گفتم .
نظامی .
در بخشهای جدا از هم :
بر سرت جای جای موی سپید
نه ز غدر سپهر کین توز است .
خاقانی .
بجای ِ. در مقام ِ. در عوض ِ :
گلبن چو برج جوزا گشتست، گل بر او
بشکفت، جای جای سماک و عوا شده ست .
ناصرخسرو.

معنی ( جای جای ) در لغت نامه دهخدا

استفاده در متن
از چنین جایی که جای جای نیست ,
آفتاب از گردش خود جای جای ,
کانجای جای مرتبت و عز و کبریاست ,
گر اختیار مابود آنجای جای ماست ,