دانشنامه کمانک
دنیای واژه ها
دانشنامه کمانک تحلیل و مشاهده محتوای پارسی
معنی جماز
مشاهده (جماز) در کمانک، معنی و ترجمه جماز در دیکشنری ها، تجزیه و تحلیل واژه، عکس (جماز) کلمه و عبارات مشابه جماز چیست
لغت نامه ها
1. [ ج َم ْ ما ] (اِخ ) بنوجماز جماعتی هستند. از جمله کعب و سعد و حرث که از صحابیانند. (از لباب الانساب ).
2. [ ج َم ْ ما ] (ع ص ) تندرو. (فرهنگ فارسی معین ).
بعیر جماز ؛ شتر بسیار تیز. (ازاقرب الموارد) (منتهی الارب ) :
متواتر شده است نامه ٔ فتح
گشته ره پر مرتب و جماز.
فرخی .
حمار جماز ؛ خر جهنده . (منتهی الارب ).

3. [ ج َم ْ ما ] (اِخ ) محمدبن عمروبن حمادبن عطاء بصری مکنی به ابوعبداﷲ شاعری است ادیب هرزه درای از موالی بنی تمیم . وی در عهد هارون و متوکل عباسی در بغداد بود. نوادری از او نزد متوکل نقل شد تا ملاقاتش را خواستار گردید. وی در حضور متوکل اشعاری خواند. رجوع به تاریخ بغداد ج 3 ص 125 و ریحانة الادب ج 1 ص 274 و لباب الانساب ج 1 ص 235 و ادب الجاحظ و البیان و التبیین ج 2 ص 84 و ج 3 ص 86 شود.

معنی ( جماز ) در لغت نامه دهخدا

(جَ مّ) [ ع . ] (ص .) تندرو، سریع السیر

معنی ( جماز ) در لغت نامه معین

استفاده در متن
کثرت‌ شتران‌ و جمازگان‌ مدیان‌ و عیفه‌ تو را خواهند پوشانید. جمیع‌ اهل‌ شبع‌ خواهند آمد و طلا و بخور آورده‌، به‌ تسبیح‌ خداوند بشارت‌ خواهند داد. ,
راند جمازه و آن مام نژند ,
جمازه ها را در بادیه دمادم کرد ,
گشته ره پر مرتب و جماز ,