دانشنامه کمانک
دنیای واژه ها
دانشنامه کمانک تحلیل و مشاهده محتوای پارسی
معنی حدادی
مشاهده (حدادی) در کمانک، معنی و ترجمه حدادی در دیکشنری ها، تجزیه و تحلیل واژه، عکس (حدادی) کلمه و عبارات مشابه حدادی چیست
لغت نامه ها
1. [ ح َدْ دا ] (حامص ) شغل حداد. آهنگری .
(اِ) دکان حداد.
(ص نسبی ) نسبت به حداد. (سمعانی ).
مثل کوره ٔ حدادی سوختن ؛ تب گرم داشتن .

2. [ ح ِ ی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به حداد، بطنی از محارب . (سمعانی ).
3. [ ح ُ ی ی ] (ص نسبی ) منسوب به حداد که بطونی است . (سمعانی ).
4. [ ح َدْدا ] (اِخ ) او راست : «تحفة اللغة». (کشف الظنون ).
5. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) ابوبکربن علی بن محمد عبادی حداد یمنی . فقیه حنفی . متوفی 800 هَ . ق . او راست : الجوهر المنیر. الرحیق المختوم در فقه . سراج الظلام در شرح هاملیة. السراج الوهاج شرح مختصر قدوری . کشف التنزیل در تفسیر. النور المستنیر در شرح منظومه ٔ نسفی . (هدیة العارفین ص 235). زرکلی او را ابوبکربن محمدبن علی خوانده گوید اهل زبید بود و همانجا درگذشت و تولد او در 720هَ . ق . بود. (الاعلام زرکلی ص 153 از فهرست کتابخانه ٔ خدیوی 3: 37 و63). و «الجوهرة النیرة» در استانبول 1301هَ . ق . ومصر 1322 هَ . ق . چاپ شده است . (معجم المطبوعات ).
6. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) احمدبن منصور. رجوع به شهاب الدین احمدبن منصور شود.
7. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) بلخی . محمدبن موسی . کاتب حسین بن علی بود. شعر او در زمان خویش مشهور گردیدو امثال و کلمات قصار بسیار دارد. گویند: بلخ چهار کس بیرون داده است : ابوالقاسم کعبی در علم کلام و ابوزید بلخی در بلاغت و سهل بن حسن در شعر فارسی و محمدبن موسی در شعر عربی ... (یتیمة الدهر ثعالبی ج 4 ص 21).
8. [ ح َدْدا ] (اِخ ) طاهربن محمدبن نصربن حسین بن سپهبد مطوعی صوفی بخاری حدادی واعظ زاهد. او راست : «عیون المجالس و سرور المدارس ». وی از مردم بخارا بود و برخی از پدرانش آهنگر بودند. او در قریه ٔ بزده از اعمال نخشب سکونت داشت و در برده [ کذا ] درگذشت و در شنبه 17 ذیقعده ٔ 406 هَ . ق . دفن شد. (سمعانی ). اسماعیل پاشااو را بلقب تاج الدین مروزی بخاری خوانده گوید: در حدود 410 هَ . ق . درگذشت . (هدیة العارفین ج 1 ص 429).
9. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) عِبادی . رجوع به حدادی ابوبکر شود.
10. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) علی بن محمدبن حاتم بن دینار قومسی حدادی (منسوب بحداده ٔ دامغان ). مولای بنی هاشم بود. در بیروت از عباس بن ولید و در حمص از احمدبن معمر و در عسقلان از محمدبن حماد طهرانی و در مصر از ربیعبن سلیمان مرادی حدیث شنید و نیز در قیساریة ورملة و منبج و ابلة و مکة و جز آن حدیث شنید. ابوبکر اسماعیلی از وی روایت کند. حمزةبن یوسف سهمی گفت که وی در رمضان 322هَ . ق . درگذشت . (معجم البلدان ).
11. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) محمدبن حسین بن محمدبن موسی بن مهران حدادی مروزی . وی در مرو و بخارا از جانب قضاة حکومت میکرد. و از محمدبن علی و ابراهیم حافظ، روایت دارد. و عده ای از وی روایت کنند. (سمعانی ).
12. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) محمدبن خلف حداد موسی معروف به حدادی . از ابی اسامة و جز وی روایت دارد و دارقطنی و جز او از وی روایت کرده اند. (سمعانی ).
13. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) محمدبن زیاد قومسی حدادی (منسوب بحداده ٔ دامغان ) وی از احمدبن منیع بغوی روایت کند، و امام ابوبکراحمدبن ابراهیم از وی . (سمعانی معجم البلدان ).
14. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) محمدبن المؤید. ملقب به شمس الدین . رجوع به محمد... شود.

معنی ( حدادی ) در لغت نامه دهخدا

استفاده در متن
یا تو چون بوحفص حدادی شوی ,