دانشنامه کمانک
دنیای واژه ها
دانشنامه کمانک تحلیل و مشاهده محتوای پارسی
معنی ده آقا
مشاهده (ده آقا) در کمانک، معنی و ترجمه ده آقا در دیکشنری ها، تجزیه و تحلیل واژه، عکس (ده آقا) کلمه و عبارات مشابه ده آقا چیست
لغت نامه ها
1. [ ده ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کولیوند بخش سلسله ٔ شهرستان خرم آباد. واقع در 20هزارگزی باختر راه خرم آباد به الشتر دارای 240 تن سکنه است . آب آن از چشمه هاست و ساکنین آن از طایفه ٔ کولیوندند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
2. [ ده ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سربند پایین بخش سربند شهرستان اراک . واقع در 21هزارگزی جنوب خاوری آستانه .دارای 167 تن سکنه است . آب آن از قنات و چشمه . راه آن اتومبیل رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
3. [ده ْ ] (اِخ ) دهی است از بخش خرقان شهرستان ساوه که نام قدیمی آن پوانک است . آب آن از قنات . سکنه ٔ آن 139 تن می باشد. در یکهزار گزی این ده مغاره ای است که قسمتی از آن را کشف کرده اند ولی به آخر آن نرسیده اند. قطرات آب از سقف می چکد و یخ می بندد و یخ آن بسیار صاف و مرمرین است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).

معنی ( ده آقا ) در لغت نامه دهخدا

استفاده در دیالوگ ها و آوانگاری بین‌المللی
‌تا اینکه اصغر دوست صمیمی صادق برای او خبر آورد که نوچه‌های پهلوان رسمی کشور یعنی پهلوان اکبر خراسانی، جلوی زورخانهٔ دانگی شازده آقا عزیز پهلوان زورخانه را به مبارزه طلبیدند و او نیز قرار است نوچه‌هایش را با نوچه‌های اکبر خراسانی کشتی بیاندازد
tɑ ʔinke ʔæsqær duste sæmimiye sɑdeq bærɑye ʔu xæbær ʔɑværd ke notʃehɑye pæhlævɑne ræsmiye keʃvær yæʔni pæhlævɑn ʔækbære xorɑsɑni dʒeloye zurxɑneye dɑngi ʃɑzde ʔɑqɑ ʔæziz pæhlævɑne zurxɑne rɑ be mobɑreze tælæbidænd væ ʔu niz qærɑr ʔæst notʃehɑyæʃ rɑ bɑ notʃehɑye ʔækbære xorɑsɑni koʃti biyændɑzæd
‌اما ظاهر و سر و وضع فقیرانهٔ این جوان شهرستانی طوری بود که در زورخانهٔ دانگی چندان مورد استقبال قرار نگرفت و حتی از طرف شازده آقا عزیز مورد بی‌توجهی و طعنه قرار گرفت
ʔæmmɑ zɑhero særo væzʔe fæqirɑneye ʔin dʒævɑne ʃæhrestɑni tori bud ke dær zurxɑneye dɑngi tʃændɑn morede ʔesteqbɑl qærɑr nægereft væ hættɑ ʔæz tæræfe ʃɑzde ʔɑqɑ ʔæziz morede bi tævædʒdʒohiyo tæʔne qærɑr gereft
اون نمی‌تونه قرارداد همهٔ این معامله رو ببنده آقا
ʔun nemitune qærɑrdɑde hæmeye ʔin moʔɑmelæ ro bebænde ʔɑqɑ
پرونده آقای سریا بسته شد خانم پاولر، خداحافظ
pærvændeye ʔɑqɑye seriyɑ bæste ʃod xɑnume pɑvler xodɑhɑfez
‌این زورخانه که او در پی‌اش بود زورخانهٔ دانگی نام داشت متعلق به شازده آقا عزیز
ʔin zurxɑne ke ʔu dær peyæʃ bud zurxɑneye dɑngi nɑm dɑʃt moteʔælleq be ʃɑzde ʔɑqɑ ʔæziz