دانشنامه کمانک
دنیای واژه ها
دانشنامه کمانک تحلیل و مشاهده محتوای پارسی
معنی زرگان
مشاهده (زرگان) در کمانک، معنی و ترجمه زرگان در دیکشنری ها، تجزیه و تحلیل واژه، عکس (زرگان) کلمه و عبارات مشابه زرگان چیست
لغت نامه ها
1. [ زَ ] (اِخ ) قسمتی از قبیله ٔ باوی از قبایل خوزستان . رجوع به جغرافیای سیاسی کیهان شود.
2. [ زَ ] (اِخ ) ناحیه ای است به پنج فرسنگی شیراز که از آنجا تا بند امیر سه فرسنگ راه است . (نزهة القلوب ج 3 ص 188).

معنی ( زرگان ) در لغت نامه دهخدا

استفاده در متن
آنگاه‌ جماعت‌ قلیل‌ بر بزرگان‌ قوم‌ تسلط‌ یافتند و خداوند مرا بر جباران‌ مسلط‌ ساخت‌. ,
و هر جایی‌ که‌ می‌رفتی‌ من‌ با تو می‌بودم‌ و جمیع‌ دشمنانت‌ را از حضور تو منقطع‌ ساختم‌، و برای‌ تو اسم‌ بزرگ‌ مثل‌ اسم‌ بزرگانی‌ که‌ بر زمینند، پیدا کردم‌. ,
سوای‌ آنچه‌ از تاجران‌ و تجارت‌ بازرگانان‌ و جمیع‌ پادشاهان‌ عَرَب‌ و حاکمان‌ مملکت‌ می‌رسید. ,
و (نیز) این گونه در هر شهر و آبادی، بزرگان گنهکاری قرار دادیم؛ (افرادی که همه گونه قدرت در اختیارشان گذاردیم؛ اما آنها سوء استفاده کرده، و راه خطا پیش گرفتند؛) و سرانجام کارشان این شد که به مکر (و فریب مردم) پرداختند؛ ولی تنها خودشان را فریب می‌دهند و نمی‌فهمند! ,
(سپس) گفت: «ای اشراف (و ای بزرگان)! نظر خود را در این امر مهمّ به من بازگو کنید، که من هیچ کار مهمّی را بدون حضور (و مشورت) شما انجام نداده‌ام! ,
در این چنبر بزرگان جمله خوردند ,
بزرگانند پیش ذات او خرد ,
بزرگان که در زیر خاک اندراند ,
یکی از بزرگان سه تن داشت یار ,
به پاس بزرگان بکوشند و بس ,
دولت چو بزرگان جهان از پی خدمت ,
با که کرد از شهریاران و بزرگان جهان ,
تا بزرگان سپاه تو بهر باغ کنند ,
بزرگان روم آنک بد نامدار ,
به پیش بزرگان و پیش دبیر ,
مالداری ز بزرگان دیار ,