دانشنامه کمانک
دنیای واژه ها
دانشنامه کمانک تحلیل و مشاهده محتوای پارسی
معنی ستای
مشاهده (ستای) در کمانک، معنی و ترجمه ستای در دیکشنری ها، تجزیه و تحلیل واژه، عکس (ستای) کلمه و عبارات مشابه ستای چیست
لغت نامه ها
1. [ س ِ ] (نف مرخم ) ستاینده . (شرفنامه ) :
منم کریم ستای و تویی حکیم نواز
زهی سخا و سخن بر من و تو سهل وسلیم .
سوزنی .
ترکیب ها:
خودستای . خویشتن ستای . مرده ستای . نیکی ستای .
(اِ) سه عدد. (شرفنامه ).

معنی ( ستای ) در لغت نامه دهخدا

استفاده در دیالوگ ها و آوانگاری بین‌المللی
می‌خوام تو بازدیدم از مدارس روستایی باهام باشی سهراب عزیز
mixɑm tu bɑzdidæm ʔæz mædɑrese rustɑyi bɑhɑm bɑʃi sohrɑbe ʔæziz
با هم‌شاگردی‌ها به دشت‌ها می‌رفتیم و ستایش هر انعکاس را تمرین می‌کردیم
bɑ hæmʃɑgerdihɑ be dæʃthɑ miræftim væ setɑyeʃe hær ʔenʔekɑs rɑ tæmrin mikærdim
وقتی رفتم پابوس امام حسین قسمش دادم به دستای بریده حضرت عباس
væxti ræftæm pɑbuse ʔemɑm hoseyn qæsæmeʃ dɑdæm be dæstɑye borideye hæzræte ʔæbbɑs
اون وقت با دستای خودمون یه انقلابی بزرگو بکشیم؟
ʔun væxt bɑ dæstɑye xodemun ye ʔenqelɑbiye bozorgo bokoʃim
‌تو یه خونهٔ روستایی در مزرعهٔ تاتس‌کورنر
tu ye xuneye rustɑyi dær mæzræʔeye tɑtskorner
‌او دارای تمام صفات و شرایط یک امپراطور بزرگ و قابل‌ستایشه
ʔu dɑrɑye tæmɑme sefɑto ʃærɑyete yek ʔemperɑture bozorgo qɑbelesetɑyeʃe
سال هزار و نهصد و چهل و چهار میلادی، نازی‌ها تمام خاک فرانسه رو اشغال کرده بودند، دولت وقت با قوای نازی سازش داشت. اما وطن‌پرستای فرانسوی که نمی‌تونستن اشغال کشورشونو بوسیلهٔ قوای بیگانه تحمل کنند، به دسته‌های کوچک پارتیزانی تقسیم شده بودند و مرتب در کار دشمن اخلال و خراب‌کاری می‌کردند
sɑle hezɑro nohsædo tʃehelo tʃɑhɑre milɑdi nɑzihɑ tæmɑme xɑke færɑnsæ ro ʔeʃqɑl kærde budænd dolæte væxt bɑ qovɑye nɑzi sɑzeʃ dɑʃt ʔæmmɑ vætænpæræstɑye færɑnsævi ke nemitunestæn ʔeʃqɑle keʃværeʃuno bevæsileye qovɑye bigɑne tæhæmol konænd be dæstehɑye kutʃike pɑrtizɑni tæqsim ʃode budænd væ morætæb dær kɑre doʃmæn ʔexlɑlo xærɑbkɑri mikærdænd
اون یکی از دوستای قدیمی خانوادگیمونه که من کاملاً بهش اعتماد دارم
ʔun yeki ʔæz dustɑne qædimiye xɑnevɑdegimune ke mæn kɑmelæn beheʃ ʔeʔtemɑd dɑræm
استفاده در متن
زیرا در حیات خود، خویشتن را مبارک می‌خوانْد؛ و چون بر خود احسان می‌کنی، مردم ترا میستایند. ,
دیگری‌ تو را بستاید و نه‌ دهان‌ خودت‌؛ غریبی‌ و نه‌ لبهای‌ تو. ,
و تا تو را در ستایش‌ و نام‌ و اکرام‌از جمیع‌ امت‌هایی‌ که‌ ساخته‌ است‌، بلند گرداند، و تا برای‌ یهُوَه‌، خدایت‌، قوم‌ مقدس‌ باشی‌، چنانکه‌ وعده‌ داده‌ است‌. ,
ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است. ,
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از قسمتهای پاکیزه اموالی که (از طریق تجارت) به دست آورده‌اید، و از آنچه از زمین برای شما خارج ساخته‌ایم (از منابع و معادن و درختان و گیاهان)، انفاق کنید! و برای انفاق، به سراغ قسمتهای ناپاک نروید در حالی که خود شما، (به هنگام پذیرش اموال،) حاضر نیستید آنها را بپذیرید؛ مگر از روی اغماض و کراهت! و بدانید خداوند، بی‌نیاز و شایسته ستایش است. ,
بطور روستایی شهر گردم ,
بطور روستایی یک حماری ,
نماز آورند و ستایش کنند ,
خدا را پرست و پدر را ستای ,
خویشتن را چه ستاید چو ستوده ست بفضل ,
وین رهی را که ستایشگر و مدحتگر اوست ,
بر بیهده کس را نستایند و مر او را ,
که هر شاه کو را ستایش بود ,
بزرگی وی را ستاینده ایم ,
زبانم را ستایش پیشه گردان ,
ستایشگری کرد با او بسی ,