دانشنامه کمانک
دنیای واژه ها
دانشنامه کمانک تحلیل و مشاهده محتوای پارسی
معنی صف نعال
مشاهده (صف نعال) در کمانک، معنی و ترجمه صف نعال در دیکشنری ها، تجزیه و تحلیل واژه، عکس (صف نعال) کلمه و عبارات مشابه صف نعال چیست
لغت نامه ها
1. [ ص َف ْ ف ِ ن ِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب )صف آخرین که بجانب بیرون باشد که اهل مجلس متصل آن نعلین از پا گذارند. (غیاث اللغات ). پای ماچان . کفش کن . انتهای مجلس . نزدیک کفش کن . مقابل صدر :
وز گاه بیفتد بسوی چاه فرودین
وز صدر برانندسوی صف نعالش .
ناصرخسرو.
چون حاضر کردند و در صف نعال بداشت شاه گفت ... (سندبادنامه چ احمد آتش ص 322). پس برفت و درآمد و بصف نعال بنشست گفتند این نه جای تست . (تذکرةالاولیاء).
بدر میجویم از آنم چون هلال
صدر می جویم در این صف نعال .
مولوی .
نیست دستی که کشد دست مرا یارانه
وز چنین صف نعالم سوی پیشانه برد.
مولوی .
بود که صدرنشینان بارگاه قبول
نظر کنند به بیچارگان صف نعال .
سعدی .
به آستانه نشینان بچشم کم منگر
که ره بصدر ز صف نعال می آید.
مطیعای اصفهانی (از آنندراج ).
رجوع به صف النعال شود.

معنی ( صف نعال ) در لغت نامه دهخدا