دانشنامه کمانک
دنیای واژه ها
دانشنامه کمانک تحلیل و مشاهده محتوای پارسی
معنی عثمان
مشاهده (عثمان) در کمانک، معنی و ترجمه عثمان در دیکشنری ها، تجزیه و تحلیل واژه، عکس (عثمان) کلمه و عبارات مشابه عثمان چیست
لغت نامه ها
1. [ ع ُ ] (اِخ ) ابن عمربن موسی التیمی، قاضی و از مردم مدینه است . به سال 75 هَ . ق . نزد عبدالملک بن مروان رفت و در عهد مروان بن محمد قضاء مدینه را یافت و سپس منصور عباسی او را قضاوت داد و پیش از بناء بغداد با وی در حره بود. و به سال 145 هَ . ق . درگذشت . (از اعلام زرکلی ).
2. [ ع ُ ] (اِخ ) ابن عبدالرحمان بن عثمان شهرزوری ملقب به ابن صلاح . رجوع صلاح در این لغتنامه و اعلام زرکلی شود.
3. [ ع ُ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن ابراهیم الطرسوسی مکنی به ابوعمرو. قاضی و از کُتّاب ادباء بود. قضاوت معرة النعمان به وی واگذار شد و به سال 400 هَ . ق . به کفر طاب بین حلب و معرة درگذشت . اوراست اخبار الحجاب . (از اعلام زرکلی ).
4. [ ع ُ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن الحسن الکرمانی مکنی به ابومحمدو معروف به شیخ صفی الدین . عالمی متورع و متبحر بود. به حجاز و عراق مسافرت کرد و با شیخ شهاب الدین سهروردی مصاحبتی داشت . در حدیث و تصوف و کلام و ادبیات وجز آن کتابها نوشته است . او راست : الکنز الخفس من اختیارات الصفی . او 104 سال بزیست و 50 سال در جامع سنقری شیراز خطبه خواند. وی مردی صاحب کشف و فراست بوده و حکایتها از او نقل کنند. (از شدالازار ص 400).
5. [ ع ُ ] (اِخ ) ابن عفان بن ابی العاص بن امیة. ملقب به ذوالنورین . سومین از خلفاء راشدین و از عشره ٔ مبشره است . به سال 47 قبل از هجرت به مکه متولد شد و اندکی پس از بعثت اسلام آورد. وی مردی ثروتمند و از اشراف مکه بود. از کارهای بزرگ او در اسلام مجهز کردن نیمی از «جیش العسرة» است وی سیصد شتر و هزار دینار در این راه داد. پس از عمربن خطاب به سال 23 هَ . ق .از طریق شورایی که اعضای آن را عمر معین کرد به خلافت رسید. عثمان پس از رسیدن به خلافت تا یک سال والیان عمر را بر کارشان باقی داشت سپس آنان را عزل کرد و بیشتر کسان خود را بجای ایشان فرستاد و معاویة همچنان بر حکومت شام ماند. بدین سبب مورد ملامت عامه ٔ مسلمین واقع شد. رفتار عثمان موجب آزردگی و ناخشنودی مسلمانان شد تا آنجا که گروهی از مردم کوفه و مصر به مدینه رفتند و عزل او را خواستار شدند و عثمان نپذیرفت شورشیان او را در خانه محاصره کردند و مدت محاصره ٔ وی چهل روز طول کشید و سرانجام صبح روز عید اضحی 35 هَ . ق . به مدینه در خانه اش بقتل رسید. در خلافت عثمان ارمنیه، قفقاز، خراسان، کرمان، سجستان، افریقا و قبرس بتصرف مسلمانان درآمد. در زمان خلافت عثمان برای رفع اختلاف در قراآت مختلف قرآن کریم، بر نسخه ٔ واحدی از بین قرأتها اتفاق نظر حاصل شد و بقیه ٔ نوشته ها معدوم گردید. عثمان مسجدالحرام و مسجد پیغمبر را وسعت داد و در نماز عید خطبه را بر نماز مقدم داشت . وی نخستین کسی است که «شرطه » گرفت . از او نیز در صحیحین 146 حدیث نقل شده است . رجوع به طبقات الکبری تألیف ابن سعد و الاصابه و الاعلام زرکلی و کتب تراجم شود.
6. [ ع ُ ] (اِخ ) ابن علی بن ابی بکربن علی الجبلجیوی (یا جبلجیلوی ) کوه گلوئی ملقب به بهاالدین مکنی به ابوالمحاسن . قاضی شیراز است از عزالدین جماعة حدیث شنید مولدش قبل از قرن هفتم هجری است . نزد لسان الدین نوح بن محمد سمنانی و خطیب شمس الدین مظفربن محمد خطیبی خلخالی فقه آموخت . وی مفتی مذاهب اربعة بود قضاء فارس و نواحی آن را یافت و در مدرسه عضدیه درس میگفت در تبریز با علاءالدین طاوسی و فخرالدین جالردی و شرف الدین طیبی و شمس خطیبی سابق الذکر مصاحبت کرد. از کتب اوست : بیان الفتاوی فی شرح الحاوی، شرح الشامل الصغیر لابن المفسر، شرح المنظومة فی الفرائض، الرسالة البالغة فی الاجتهاد، ایجاز المختصر لابن الحاجب، و او راست : اساتید عالیه . وی به سال 782 هَ . ق . به شیراز درگذشت . (از شدالازار ص 361 و حاشیه ٔ آن ).
7. [ ع ُ ] (اِخ ) ابن علی بن عثمان العمری ملقب به عصام الدین العمری . شاعر و ادیب بود. به سال 1134 هَ . ق . به موصل متولد و در 1193 بدانجا درگذشت . از اوست : الروض النفرقی، تراجم ادباءالعصر، راحةالروح . (از اعلام زرکلی ).
8. [ ع ُ ] (اِخ ) ابن علی بن محجن ملقب به الزیلعی . فقیه حنفی است به سال 705 هَ . ق . به قاهره رفت و بدانجا درس گفت و فتوی داد. و به سال 743 هَ . ق . بدانجا درگذشت . از کتب اوست : الحقایق فی شرح کنزالدقایق، برکة الکلام علی احادیث الاحکام، شرح الجامع در فقه . (از اعلام زرکلی ).
9. [ ع ُ ] (اِخ ) ابن عمربن ابی بکربن یونس مکنی به ابوعمرو جمال الدین و ملقب به ابن حاجب . رجوع به ابن حاجب و رجوع به الاعلام زرکلی و روضات الجنات شود.
10. [ ع ُ ] (اِخ ) ابن عمربن ادّبن طانجة. جد جاهلی از عدنانیان است . فرزندان او فرقه ای از بنی مزینةاند و از آنان زهیربن ابی سلمی است . (از اعلام زرکلی ).
11. [ ع ُ ] (اِخ ) ابن طلحةبن طلحة العبدری صحابی و از بنی عبدالدار است . باخالدبن الولید در صلح حدیبیه اسلام آورد. در فتح مکه حاضر بودو رسول (ص ) کلید کعبه را بدو و به پسر عمش شیبةبن عثمان بن ابی طلحة سپرد. وی در حدود سال 42 هَ . ق . به مکه درگذشت . (از الاعلام زرکلی و الاصابة ج 4 ص 220).
12. [ ع ُ ] (اِخ ) ابن عیسی بن درباس مارانی ملقب به ضیاءالدین . از اعلم شافعیان درفقه بود نسبت او به بنی ماران است در مروج (نزدیک موصل ) وی به اربل نشأت یافت و به دمشق شد و سپس به مصر رفت و قضاوت غریبه (از توابع مصر) را یافت و سپس سلطان صلاح الدین قضاوت دیار مصر را در 566 هَ . ق . بدوداد. وی مانده ٔ عمر خود را به قاهره به تدریس پرداخت . او راست : الاستقصاء لمذهب الفقهاء در بیست مجلد، شرح اللمع در اصول فقه . تولد او به سال 516 هَ . ق . است و به سال 602 هَ . ق . درگذشت . (از اعلام زرکلی ).
13. [ ع ُ ] (اِخ ) ابن عیسی بن منصور بلیطی مکنی به ابوالفتح از علمای ادب و اخبار بود و او را شعری است . در شهری نزدیک موصل متولد شد سپس به دمشق و به مصر شد و به سال 599 هَ . ق . بدانجا درگذشت . شعر نیک می گفت . او راست :کتاب العروض یکی بزرگ و دیگری کوچک، العظات و الموقظات المنیر، اختبار المتنبی، علم اشکال الخط، التصحیف والتحریف . (ازاعلام زرکلی و خاندان نوبختی ص 72).
14. [ ع ُ ] (اِخ ) ابن قطن . در عراق با حجاج بن یوسف بود و بفرماندهی برخی از لشکریان او رسید و آخرین بار فرمانده لشکری بود که به جنگ شبیب بن یزید رفت و به سال 76 هَ . ق . در همان جنگ به دست مصاد برادر شبیب کشته شد. (از اعلام زرکلی ).
15. [ ع ُ ] (اِخ ) ابن محمدبن ابی شیبة الکوفی . معروف به ابن ابی شیبة و مکنی به ابوالحسن . از حُفّاظ حدیث است . او راست : المسند و التفسیر. وی مردی ثقه و امین بود و به سال 156 هَ . ق . متولد شد و به سال 239 هَ . ق . درگذشت . (از اعلام زرکلی ).
16. [ ع ُ ] (اِخ ) ابن محمدبن خالدبن زبیربن العوام معروف به عثمان الزبیری . در مدینه بهمراهی محمدبن عبداﷲبن حسن بر منصور عباسی خروج کرد و پس از قتل محمد به بصره پناه برد و سپس دستگیر شد و او را بنزد منصور عباسی بردند و به سال 145 هَ . ق . بقتل رسید. (از اعلام زرکلی ).
17. [ ع ُ ](اِخ ) ابن مظعون بن حبیب بن وهب الجمحی مکنی به ابوالسائب . صحابی و از حکماء عرب جاهلیت بود. وی سیزدهمین مردی است که اسلام آورد و دوبار به حبشه مهاجرت کرد.در جنگ بدر حاضر شد و به سال دوم هجری درگذشت . موقعی که مرد حضرت رسول او را بوسید. (از اعلام زرکلی ).
18. [ ع ُ ] (اِخ ) ابن حیان بن معبد المری . ولیدبه سال 93 هَ . ق . وی را برکنار ساخت و به سال 103 عهده دار جنگهای تابستانی شد. به سال 104 با قیصر نبرد کرد و در حدود سال 105 درگذشت . (از اعلام زرکلی ).
19. [ ع ُ ] (ع اِ) چوزه ٔشوات . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). فرخ الحباری . (اقرب الموارد).
بچه ٔ اژدها.
مار یا بچه ٔ مار. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
ابوعثمان ؛ کنیت مار. (اقرب الموارد).

20. [ ع ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قعله ٔ شاهین بخش پل ذهاب شهرستان قصرشیرین، واقع در 12 هزارگزی جنوب خاوری سرپل ذهاب کنار راه فرعی به قلعه شاهین، واقع در دشت . هوای آن گرمسیر است و 70 تن سکنه دارد. آب آن از سراب قلعه شاهین تأمین می شود. محصول آن غلات و لبنیات است . شغل اهالی زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران، ج 5).
21. [ ع ُ ] (اِخ ) کوهی است به مدینه بین آن و بین ذی المرة در راه شام از مدینه . (معجم البلدان ).
22. [ ع ُ ] (اِخ ) ابن ابی العاص بن بشربن عبد دهمان از ثقیف صحابی و از مردم طائف بود در وفد ثقیف اسلام آورد. رسول (ص ) او را عمل طائف داد. عبد عمر بدان سمت بود تا عمر وی را عامل بحرین ساخت و سپس معزول شده به بصره سکونت جست تاسال 51 هَ . ق . در آنجا درگذشت . در بصره محلی است بنام شط عثمان که بدو منسوب است . (از الاعلام زرکلی ).
23. [ ع ُ ] (اِخ ) ابن احمدبن سعیدبن عثمان معروف به ابن قائد. فقیه و از افاضل نجدیین بود و به سال 1097 هَ . ق . به قاهره درگذشت . او راست : هدایة الراغب فی شر عمدة المطالب در فقه حنبلی، حواشی علی منتهی الارادات، در فقه . رسالة فی الرضاع، نجاةالخلف فی اعتقاد السلف و جز آن . (از اعلام زرکلی ).
24. [ ع ُ ] (اِخ ) ابن جنی الموصلی مکنی به ابوالفتح و ملقب به ابن جنی . رجوع به الاعلام زرکلی و روضات الجنات ص 466 و نیز ابن جنی شود.
25. [ ع ُ ] (اِخ ) ابن حمزةبن عبیداﷲبن عمربن الخطاب از اشراف و از کسانی بود که به اندلس رفت و به طلیطلة اقامت گزید چون عبدالرحمن الاموی بر اندلس تسلط یافت عثمان با جماعتی از پذیرفتن او خودداری کرد وعبدالرحمن با آنان نبرد کرد و در نتیجه عثمان گرفتار شد و در قرطبه بدار آویخته شد. (از اعلام زرکلی ).
26. [ ع ُ ] (اِخ ) ابن حنیف بن وهب الانصاری الاوسی . صحابی است . در جنگ احد و جنگ های پس از آن شرکت کرد. از جانب عمر ولایت سواد و بصره را یافت و هنگامی که فتنه ٔ جمل برخاست یاران عایشه وی را بر ضد علی خواندند و او نپذیرفت پس موی ریش و ابرو و سر وی را کندند و او به علی (ع ) پیوست و در جنگ جمل به سال 35 هَ . ق . کشته شد. (از اعلام زرکلی ).
27. [ ع ُ ] (اِخ ) ابن عامربن عمروبن کعب التیمی القرشی . رجوع به ابوقحافه شود.
28. [ ع ُ ] (اِخ ) ابن ربیعة الاندلسی، ادیب بود. او راست : طبقات الشعراء بالاندلس . وی در حدود سال 310 هَ . ق . درگذشت . (از اعلام زرکلی ).
29. [ ع ُ ] (اِخ ) ابن سعیدبن خالد الدارمی السجستانی . محدث هرات بود. او را مسندی بزرگ و تصانیفی در رد «جهمیه » است . وی به سال 200 هَ . ق . متولد شد و به سال 280 به هرات درگذشت . (از اعلام زرکلی ).
30. [ ع ُ ] (اِخ ) ابن سعیدبن عثمان معروف به ابن صیرفی از موالی بنی امیه و از حُفّاظ حدیث و از ائمه ٔ علم قرآن و روایات و تفسیر بود. وی به سال 372 هَ . ق . بدانیه ٔ اندلس متولد شد و به مشرق رفت و حج گزارد و به مصر شد. سپس بازگشت و به سال 444 به موطن خود درگذشت . اوراست بیشتر از یکصد تصنیف از جمله : التیسیر فی مذاهب القراء السبعة، جامع البیان فی القراآت و طبقات القراء و جز آن . (از اعلام زرکلی ) (روضات الجنات ص 467).
31. [ ع ُ ] (اِخ ) (110 - 197 هَ . ق .) ابن سعیدبن عدی المصری . از قراء بزرگ بود. وی را «ورش » لقب دادند. اصل او از قیروان و مولد و وفاتش به مصر بود. (از اعلام زرکلی ).
32. [ ع ُ ] (اِخ ) (1180 - 1242 هَ. ق .) ابن سند النجدی الوائلی . معروف به ابن سند البصری ملقب به بدرالدین . مورخ، ادیب و از نوابغ متأخران است . اصلش از عرب عنیزه بود. به نجد متولد و به بصره ساکن شد و به بغداد درگذشت . از کتب اوست : الغررفی وجوه القرآن، مطالع السعود بطیب اخبارالوالی داود، منظم الجوهر فی مدائح حمیر، نظم المغنی اللبیب، نظم الورقات امام الحرمین و شرح آن و سبائک العسجد فی اخبار الاحمد. وی شاعری مکثر بود. (از اعلام زرکلی ).
33. [ ع ُ ] (اِخ ) (567 - 595 هَ . ق .) ابن صلاح الدین یوسف بن ایوب معروف به الملک العزیز. از ملوک ایوبیة مصر بود. از جانب پدر نیابت مصر یافت . به سال 589 پس از مرگ پدر مستقل گشت و بر آن شد که دمشق را از دست برادر خود افضل بیرون سازد ونتوانست . سپس به سال 592 بر دمشق تسلط یافت و عم خود عادل را بدانجا گمارد. وی از فقه و احادیث اطلاعی داشت . تولد و وفاتش در قاهره بود. (از اعلام زرکلی ).

معنی ( عثمان ) در لغت نامه دهخدا

1. (عُ) [ ع . ] (اِ.) 1 - جوجة هوبره . 2 - مار. 3 - بچه مار. 4 - از اعلام مردان است

معنی ( عثمان ) در لغت نامه معین

استفاده در متن
بحق عمرو و آن عثمان مکی ,
پس آنگه گفت عثمان صاحب راز ,
یا ابوعثمان حیری در حرم ,
چون خلیفه بود عثمان در جهان ,
گفت دارم خون عثمان را طلب ,
چون خلافت رونق از عثمان گرفت ,
کای نبی خشنودم ازعثمان خویش ,
ای ملت عثمانی ای رویتان ,
ای ملت عثمانی ای سویتان ,
وی نام عثمان خان غازی بلند ,
زان سپس در جنگ عثمانی شد و بفشرد پای ,
شاه عثمانی درآمد با گروهی تیزچنگ ,
پس اباعثمانی اندر ایروان پیکار کرد ,
و ز شه عثمانی و روسش سفیر آمد به پیش ,
شناخته ست چو بوبکر و عمر و عثمان ,
بادل حیدری و برخوی عثمان چه عجب ,