دانشنامه کمانک
دنیای واژه ها
دانشنامه کمانک تحلیل و مشاهده محتوای پارسی
معنی عصافیر
مشاهده (عصافیر) در کمانک، معنی و ترجمه عصافیر در دیکشنری ها، تجزیه و تحلیل واژه، عکس (عصافیر) کلمه و عبارات مشابه عصافیر چیست
لغت نامه ها
1. [ ع َ ] (ع اِ) ج ِ عُصفور. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (دهار). گنجشکان . سبکبالان . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به عصفور شود.
نَقّت (طارت ) عصافیرُ بطنه ؛ گرسنه شد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
طارت عصافیر رأسه ؛ کنایه از بزرگسالی و سالمندی است . (از اقرب الموارد).
عصافیرالقَتَب ؛ میخهای پالان شتر. (منتهی الارب ).
عصب ها و پی ها که بر استخوانهای سنسن است . (از اقرب الموارد). رجوع به سنسن شود.
عصافیرالمنذر؛ شتران نیکو و نجیب که پادشاه نعمان بن منذر را بود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد): وهب النعمان للنابغة مائة من عصافیره . (اقرب الموارد).
درختی است مسمی به «من رأی مثلی » و مر او را صورتی است مانند عصافیر، و در پارس بسیار میشود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
- لسان العصافیر ؛ درخت زبان گنجشک . (ناظم الاطباء). رجوع به لسان العصافیر شود.

معنی ( عصافیر ) در لغت نامه دهخدا