دانشنامه کمانک
دنیای واژه ها
دانشنامه کمانک تحلیل و مشاهده محتوای پارسی
معنی علی
مشاهده (علی) در کمانک، معنی و ترجمه علی در دیکشنری ها، تجزیه و تحلیل واژه، عکس (علی) کلمه و عبارات مشابه علی چیست
لغت نامه ها
1. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حموش بن محمدبن مختار قیروانی اندلسی قرطبی . رجوع به علی قیروانی شود.
2. [ ع َ ] (اِخ )ابن حمودبن محمدبن سعیدبن سلطان بوسعیدی . از سلاطین زنگبار. وی در سال 1298 هَ . ق . متولد شد و در سال 1316 هَ . ق . بعد از درگذشت پدرش به سلطنت زنگبار رسید ولی دولت انگلستان به بهانه ٔ خردسالی وی، خود عهده دار اداره ٔ امور آنجا شد تا اینکه در سال 1322 هَ . ق . بعضی اختیارات داخلی به وی واگذار شد اما بسبب بسیاری اختلافات با نماینده ٔ انگلستان، در سال 1329 هَ . ق . به کناره گیری از سلطنت مجبور گشت و به پاریس رفت و در آنجا اقامت گزید و در سال 1336 هَ . ق . درگذشت . (از اعلام زرکلی از عشر سنوات حول العالم ص 462).
3. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حمودبن میمون بن احمد ادریسی حسنی علوی حمودی، ملقب به الناصر لدین اﷲ. نخستین سلطان حمودیة در قرطبة و مالقة. رجوع به علی حمودی شود.
4. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حمزة، مکنی به ابوالحسن . وی ادیب بود و به دمشق رفت و ابوالفتح صالح بن اسد کاتب را در آنجا مدح کرد.علی بن عبدالسلام صوری از وی روایت میکند. او در سال 430 هَ . ق . در طرابلس درگذشت . او راست : رسالة الحماریة. (از معجم المؤلفین از الوافی صفدی ج 12 ص 55).
5. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حمشادبن سختویه، مکنی به ابوالحسن (نام او را بصورت علی بن محمدبن سختویه بن حمشاد نیز ضبط کرده اند). وی محدث و حافظ و اهل نیشابور بود و در سال 258 هَ . ق . تولد یافته و به شهرهای مختلفی سفر کرد و نزد اشخاص بسیاری تحصیل کرد. و در 14 شوال سال 338 درگذشت . او راست : 1- الانوار، در دویست وشصت جلد. 2- التفسیر، در دویست وسی جلد. 3- المسندالکبیر، در چهارصد جلد. (از معجم المؤلفین از سیرالنبلاء ذهبی ج 10 ص 98 و الوافی صفدی ج 12 ص 56 وعیون التواریخ ابن شاکر کتی ج 12 ص 82 و المنتظم ابن جوزی ج 6 ص 364 و شذرات الذهب ابن عماد ج 2 ص 348 و البدایه ٔ ابن کثیر ج 11 ص 222 و هدیة العارفین ج 1 ص 679).
6. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حمزه ٔ بصری . رجوع به علی بصری شود.
7. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حمزه ٔ اصفهانی . رجوع به علی اصفهانی (ابن حمزه ) شود.
8. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حمزةبن عمارةبن حمزةبن یساربن عثمان اصبهانی، مکنی به ابوالحسن . رجوع به علی اصفهانی شود.
9. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حمزةبن علی طلحةبن علی رازی بغدادی، مکنی به ابوالحسین و مشهور به ابن بقشلان و ملقب به علم الدین . رجوع به علی رازی (ابن حمزةبن ...) شود.
10. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حمزةبن عبداﷲبن عثمان اسدی کوفی، مشهور به کسائی و مکنی به ابوالحسن . مقری و تجویددان و لغوی و نحوی و شاعر. رجوع به کسائی شود.
11. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حمزه، نام او علی بن حمیدصعیدی، مکنی به ابوالحسن و مشهور به ابن حمزه یا ابن صباغ است . رجوع به علی صعیدی (ابن حمید...) شود.
12. [ ع َ ] (اِخ ) ابن موسی بن جعفربن محمدبن احمدبن طاووس علوی فاطمی، حسینی حلی، مشهور به ابن طاووس ومکنّی به ابوالقاسم یا ابوالحسن یا ابوموسی و ملقّب به رضی الدین . (589 - 664 هَ . ق .) رجوع به ابن طاوس و مآخذ ذیل شود: معجم المؤلفین ج 7 ص 248. روضات الجنات خوانساری ص 392. فوائدالرضویة عباس قمی ج 1 ص 330. تذکرةالمتبحرین ص 490. هدیةالعارفین بغدادی ج 1 ص 710. کشف الظنون حاجی خلیفه ص 166 و سایر صفحات . ایضاح المکنون بغدادی ج 1 ص 76 و سایر صفحات و ج 2 ص 16 و سایر صفحات . ریحانةالادب ج 6 ص 60. مصنفی علم الرجال ص 297.
13. [ ع َ ] (اِخ ) ابن منصوربن مضرس بن قیس غنوی جزری، مشهور به ابن غدیر. رجوع به علی جزری شود.
14. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسین بن هندو بغدادی، مکنی به ابوالفرج و مشهور به ابن هندو. رجوع به ابن هندو و مآخذ ذیل شود: معجم المؤلفین ج 7 ص 82 و عیون الانباء ابن ابی اصیبعة ج 1 ص 323 و تاریخ حکماء اسلام بیهقی ص 93 و فوات الوفیات ابن شاکر کتی ج 2 ص 45 و ایضاح المکنون بغدادی ج 2 ص 379 و کشف الظنون ص 1762 و کنوز الاجداد محمد کردعلی ص 213 و هدیة العارفین ج 1 ص 686.
15. [ ع َ ] (اِخ ) ابن موسی بن ابراهیم رومی قوچ حصاری، ملقّب به علاءالدین . رجوع به علی قوچ حصاری شود.
16. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حیدربن علی قمی، ملقب به نورالدین . رجوع به علی قمی شود.
17. [ ع َ ] (اِخ ) ابن موسی (شیخ خواجه ...)، از متصوفه ٔعهد صفویه . رجوع به علی (ابن صدرالدین موسی ) شود.
18. [ع َ ] (اِخ ) ابن منیر. علی بن محمدبن منصوربن ابی القاسم بن مختاربن ابی بکربن علی جذامی اسکندری، مکنّی به ابوالحسن و ملقّب به زین الدین و مشهور به ابن منیر. رجوع به علی اسکندری (ابن محمدبن منصوربن ...) شود.
19. [ ع َ ] (اِخ ) ابن منقی . علی بن خلیفةبن علی نحوی، مشهور به ابن منقی و مکنّی به ابوالحسن . رجوع به علی (ابن خلیفةبن علی نحوی ) شود.
20. [ ع َ ] (اِخ ) ابن منصور فاسی مالکی، مکنّی به ابوالحسن . رجوع به علی فاسی شود.
21. [ ع َ ] (اِخ ) ابن منصوربن ناصر مقدسی حنفی، ملقّب به علاءالدین . رجوع به علی مقدسی شود.
22. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حمویه . وی فرزند حمویه حاکم نیشابور در عهد امیر نصر سامانی بود و خود در بارگاه امیر نصر میزیست . و او را با حسین بن علی گفتگوئی است که در تاریخ حبیب السیر نقل شده است . (از حبیب السیر چ خیام ج 7 ص 358).
23. [ ع َ ] (اِخ ) ابن منصوربن محمدبن ابی المعالی بن احمد حسینی کازرانی الاصل حائری المولد، مشهور به علی الکبیر. رجوع به علی کبیر شود.
24. [ ع َ ] (اِخ ) ابن منصوربن عزیزبن معز فاطمی عبیدی، مکنّی به ابوالحسن و ملقّب به الظاهرالاعزاز دین اﷲ، از پادشاهان دولت فاطمی مصر. رجوع به علی فاطمی (ابن منصوربن ...) شود.
25. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حوشب فزاری، مکنی به ابوسلیمان . محدث بود و ولیدبن مسلم از او روایت کرد. و نیز رجوع به ابوسلیمان (علی بن ...) شود.
26. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حنظلة، مکنی به ابوطلق . از تابعیان بود. و رجوع به ابوطلق شود.
27. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حنا، علی بن محمدبن سلیم مصری، ملقب به بهاءالدین و مشهور به ابن حنا. وزیر الظاهر فاطمی . رجوع به علی مصری (ابن محمدبن سلیم ...) شود.
28. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حمید سعیدی، مکنی به ابوالحسن و مشهور به ابن صباغ یا ابن حمزه . رجوع به علی سعیدی (ابن حمید...) شود.
29. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حمیدبن احمدبن جعفربن ولید قرشی . رجوع به علی قرشی شود.
30. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسین طریحی نجفی . رجوع به علی طریحی شود.
31. [ ع َ ] (اِخ ) ابن دریهم، علی بن محمدبن عبدالعزیزبن فتوح بن ابراهیم تغلبی موصلی دمشقی شافعی، مشهور به ابن دریهم و ملقب به تاج الدین . رجوع به ابن دریهم و علی بن محمدبن ... شود.
32. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسین بن یحیی . فقیه و عالم علم فرایض (متوفی در حدود سال 660 هَ . ق .). او راست : 1- الدر فی الفرائض .2- القمر المنیر فی حل عقود التحریر. 3- اللمع.(از معجم المؤلفین از تراجم الرجال جنداری ص 24).
33. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسین اردکانی شیرازی (علی رضا...)، مشهور به تجلی . رجوع به علی رضا (ابن حسین ...) و تجلی شود.
34. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسین اصابی قطیعی یمنی شافعی . رجوع به اصابی و مآخذ ذیل شود: معجم المؤلفین ج 7 ص 72 و هدیة العارفین ج 1 ص 710 و اعلام زرکلی چ 2 ج 5 ص 90 و العقود اللؤلؤیة ج 1 ص 128.
35. [ ع َ] (اِخ ) ابن حسین أماسی . رجوع به علی اماسی شود.
36. [ ع َ ] (اِخ )ابن حسین انصاری، مشهور به حاجی زینل عطار. از دانشمندان قرن هشتم هجری . رجوع به حاجی زینل عطار شود.
37. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسین بدلیسی حنفی، ملقب به حسام الدین . رجوع به علی بدلیسی شود.
38. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسین بیاعی . محدث . رجوع به علی بیاعی شود.
39. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسین جوری (یا حوری )، مکنی به ابوالحسن . رجوع به علی جوری شود.
40. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسین خلیعی شاعر، مکنی به ابوالحسین . رجوع به علی خلیعی (ابن حسین ...) شود.
41. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسین حسینی مرعشی . رجوع به علی مرعشی شود.
42. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسین خیقانی حلی نجفی . رجوع به علی خیقانی شود.
43. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسین داوودی، مکنی به ابوالقاسم . رجوع به علی داوودی شود.
44. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسین شاکر جرکسی پارسی . رجوع به علی شاکر شود.
45. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حمدون بن سماک بن مسعودبن منصور جذامی، مشهور به ابن اندلسی . رجوع به علی جذامی (ابن حمدون بن ...) شود.
46. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسین قدامه ٔ موسوی، مکنی به ابوجعفر. ممدوح ادیب صابر ترمذی . رجوع به علی موسوی (ابن حسین ...) شود.
47. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسین قرشی . رجوع به علی قرشی (ابن حسین ...) شود.
48. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسین قمی شیعی، ملقب به نورالدین . رجوع به علی قمی شود.
49. [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسین قهستانی، شاعر، مکنی به ابوبکر. رجوع به علی قهستانی (ابن حسین ...) شود.
50. [ع َ ] (اِخ ) ابن حسین کاکی . رجوع به علی کاکی شود.

معنی ( علی ) در لغت نامه دهخدا

(عُ لا) [ ع . ] (اِ.) شرف ، رفعت ، بزرگواری, (عَ یّ) [ ع . ] (ص .) شریف ، بزرگوار

معنی ( علی ) در لغت نامه معین

استفاده در دیالوگ ها و آوانگاری بین‌المللی
احتمال اینکه یکی دیگه از افراد ناشناس درون عکس قاصد این یادداشت بوده بار دیگه امیر رو مصمم می‌کنه تا برخلاف تمایل خانم علیپور به دیدن دایی او یعنی مراد بره
ʔehtemɑle ʔinke yeki dige ʔæz ʔæfrɑde nɑʃenɑse dærune ʔæks qɑsede ʔin yɑddɑʃt bude bɑre dige ʔæmir ro mosæmmæm mikone tɑ bærxælɑfe tæmɑyole xɑnume ʔælipur be didæne dɑyiʔe ʔu yæʔni morɑd bere
به خاک علی قسم می‌خورم، تو این هفده سال فقط انتظار کشیدم تا یه روزی دوباره لباس‌های علی رو ببینم که توی این ساک بوده
be xɑke ʔæli qæsæm mixoræm tu ʔin hefdæh sɑl fæqæt ʔentezɑr keʃidæm tɑ ye ruzi dobɑre lebɑsɑye ʔæli ro bebinæm ke tu ʔin sɑk bude
از طرفی شنیدیم که امیر همچنان در انتظار وعدهٔ خانم علیپوره که به اون قول داده نشانی دایی مرادش رو بده اما علیپور همچنان از رویارویی با دایی خودش طفره می‌ره و هرچند باخبر شده مراد در تهران بستری شده قصد نداره به عیادت اون بره
ʔæz tæræfi ʃænidim ke ʔæmir hæmtʃenɑn dær ʔentezɑre væʔdeye xɑnume ʔælipure ke be ʔun qol dɑde neʃɑniye dɑyi morɑdeʃ ro bede ʔæmmɑ ʔælipur hæmtʃenɑn ʔæz ruyɑruyi bɑ dɑyiʔe xodeʃ tæfre mire væ hærtʃænd bɑxæbær ʃode morɑd dær tehrɑn bestæri ʃode qæsd nædɑre be ʔæyɑdæte ʔun bere
در قسمت قبل به سردشت رفتیم و با دلینا همراه شدیم که با کمک دایکه همسر پیرعلی به دیدار خاتون رفت
dær qesmæte qæbl be særdæʃt ræftim væ bɑ delinɑ hæmrɑh ʃodim ke bɑ komæke dɑyke hæmsære pirʔæli be didɑre xɑtun ræft
سلام دوستان در قسمت قبل شنیدیم جمال در سردشت یه بار دیگه با پیرعلی روبرو می‌شه و مشخص می‌شه پیرعلی هم به‌خوبی جمال رو به یاد می‌آره
sælɑm dustɑn dær qesmæte qæbl ʃenidim dʒæmɑl dær særdæʃt ye bɑre dige bɑ pirʔæli ruberu miʃe væ moʃæxxæs miʃe pirʔæli hæm bexubi dʒæmɑl ro be yɑd miɑʔre
و علی‌رغم این همه غارت‌شدگان بیچاره همچون طلسم‌شدگان بی هیچ اعتراضی، به اون عشق می‌ورزند و علاقه نشون می‌دن
væ ʔælɑræqme ʔin hæme qɑrætʃodegɑne bitʃɑre hæmtʃon telesmʃodegɑn bi hitʃ ʔeʔterɑzi be ʔun ʔeʃq miværzændo ʔælɑqe neʃun midæn
خداوند به شما سزای خیر بده، آقایون، نگهبانا شنیدید؟ اعلی‌حضرت از قتل من صرفنظر کرد
xodɑvænd be ʃomɑ sezɑye xeyr bede ʔɑqɑyun negæhbɑnɑ ʃenidin ʔælɑhæzræt ʔæz qætle mæn særfenæzær kærd
تعلیم و تربیت حقیقی که شامل زن و مرد باشد و تمام طبقات را از خوان گستردهٔ معرفت مستفیض نماید
tæʔlimo tærbiyæte hæqiqi ke ʃɑmele zæno mærd bɑʃæd væ tæmɑme tæbæqɑt rɑ ʔæz xɑne gostærdeye mæʔrefæt mostæfiz næmɑyæd
بعد از آشنایی با منوچهر شیبانی تحت تأثیر او قرار گرفتم و علیرغم مخالفت پدر و برادر بزرگترم به دانشکده هنر رفتم و نقاشی را آموختم
bæʔd ʔæz ʔɑʃnɑyi bɑ mænutʃehre ʃeybɑni tæhte tæʔsire ʔu qærɑr gereftæm væ ʔælɑræqme moxɑlefæte pedæro bærɑdære bozorgtæræm be dɑneʃkædeye honær ræftæm væ næqɑʃi rɑ ʔɑmuxtæm
کسی که من فعلی رو از من گذشته جدا کرد
kæsi ke mæne feʔli ro ʔæz mæne gozæʃte dʒodɑ kærd
دیگه نمی‌خواد خودتو به کوچهٔ علی‌چپ بزنی
dige nemixɑd xodto be kutʃeye ʔælitʃæp bezæni
اگرچه برای معالجهٔ این مرض اجتماعی بسیار سخن‌ها گفته‌اند و کتاب‌ها نوشته‌اند اما داروی بیماری مزمن شرق منحصر به تعلیم و تربیت است
ʔægærtʃe bærɑye moʔɑledʒeye ʔin mæræze ʔeʃtemɑyi besyɑr soxænhɑ gofteʔændo ketɑbeɑ neveʃtænd ʔæmmɑ dɑruye bimɑriye mozmene ʃærq monhæser be tæʔlimo tærbiyætæst
دوستان پدر استاد بهار و علی اکبر خان دهخدا در خانه‌شان میهمان‌اند
dustɑne pedær ʔostɑd bæhɑr væ ʔæli ʔækbær xɑne dehxodɑ dær xɑneyeʃɑn mihmɑnænd
استفاده در متن
از خدای‌ پدرت‌ که‌ تو را اعانت‌ می‌کند، و از قادرمطلق‌ که‌ تو را برکت‌ می‌دهد، به‌ برکات‌ آسمانی‌ از اعلی‌ و برکات‌ لجه‌ای‌ که‌ در اسفل‌ واقع‌ است‌، و برکات‌ پستانها و رحم‌. ,
و آن‌ را بدین‌ طور بخورید: کمر شما بسته‌، و نعلین‌ بر پایهای‌ شما، و عصا در دست‌ شما، و آن‌ را به‌ تعجیل‌ بخورید، چونکه‌ فِصَح‌ خداوند است‌. ,
که‌ از اموال‌ تو رشته‌ای‌ یا دُوّال‌ نعلینی‌ بر نگیرم‌، مبادا گویی‌ "من‌ ابرام‌ را دولتمند ساختم‌". ,
و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم می‌خواندند پیروی کردند. سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود؛ و) کافر نشد؛ ولی شیاطین کفر ورزیدند؛ و به مردم سحر آموختند. و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پیروی کردند. (آن دو، راه سحر کردن را، برای آشنایی با طرز ابطال آن، به مردم یاد می‌دادند. و) به هیچ کس چیزی یاد نمی‌دادند، مگر اینکه از پیش به او می‌گفتند: «ما وسیله آزمایشیم کافر نشو! (و از این تعلیمات، سوء استفاده نکن!)» ولی آنها از آن دو فرشته، مطالبی را می‌آموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند؛ ولی هیچ گاه نمی‌توانند بدون اجازه خداوند، به انسانی زیان برسانند. آنها قسمتهایی را فرامی‌گرفتند که به آنان زیان می‌رسانید و نفعی نمی‌داد. و مسلما می‌دانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره‌ای نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر می‌دانستند!! ,
بعضی از مردم (با ایمان و فداکار، همچون علی (ع) در «لیلة المبیت» به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر ص)، جان خود را به خاطر خشنودی خدا می‌فروشند؛ و خداوند نسبت به بندگان مهربان است. ,
محمد با علی از نور ذاتند ,
که او باب علی را چون درآمد ,
ذکر او حی علی خیر العمل ,
حیدر احد منظر احمد علی سیما ,
بروز معرکه با دشمن خدای علی ,
خواجه سید حجاج علی بن الفضل ,
با علی خیزد هر کز تو بیاموزد علم ,
اگر در دلت هیچ حب علیست ,
دو نعلین زرین و هر گونه چیز ,
ز چوبت کف پای نعلین سای ,
ندیدش تن از هیچ علت علیل ,