دانشنامه کمانک
دنیای واژه ها
دانشنامه کمانک تحلیل و مشاهده محتوای پارسی
معنی عنوان
مشاهده (عنوان) در کمانک، معنی و ترجمه عنوان در دیکشنری ها، تجزیه و تحلیل واژه، عکس (عنوان) کلمه و عبارات مشابه عنوان چیست
لغت نامه ها
1. [ ع ِن ْ ] (ع مص ) سرنامه نوشتن برای کتاب و عنوان قرار دادن برای آن . (از ناظم الاطباء). عَنونة. رجوع به عَنونة شود.
2. [ ع ُن ْ ] (اِخ ) ابن عثمان الزبیدی . رجوع به ابوالبر (هاشم عنوان ...) شود.
3. [ ع ُن ْ / ع ِن ْ ] (ع اِ) سرنامه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). نشان و دیباچه ٔ نامه . (از اقرب الموارد). اصل آن عُنّان است، از عن ّ. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). عُنْیان . عِنْیان . (اقرب الموارد) (آنندراج ). رجوع به عنیان شود. هر چیزی که در سر نامه و اول آن مینویسند و بدان نامه را ابتدا میکنند و شروع در آن مینمایند. و دیباچه و سرنامه :
چوبرگشت عنوان آن نامه خشک
نهادند مهری بر او بر ز مشک .
فردوسی .
به عنوان نگه کرد مرد دبیر
که گوینده او بود و هم یادگیر.
فردوسی .
به عنوان بر از شاه ایران و روم
سوی آنکه مهتر بشهر هروم .
فردوسی .
همیشه تا به سر خطبه ها بود تحمید
همیشه تا زبر نامه ها بود عنوان .
فرخی .
نامه ٔ نعمت ز شکر عنوان دارد
بتوان دانست حشو نامه ز عنوان .
ابوحنیفه ٔ اسکافی .
عنوان پوشیده کرد پیش خودبنهاد. (تاریخ بیهقی ص 369).
ز تو آید پدید مردی و جود
چون به عنوان شود پدید کتاب .
قطران .
نیک زین عنوان بندیش و مراد او
همه زین عنوان چون روز همی برخوان .
ناصرخسرو.
دل تو نامه ٔ عقل و سخنْت عنوانست
بکوش سخت و نکو کن ز نامه عنوان را.
ناصرخسرو.
چون کاغذ سپید که بر پشتش
باشد به زرق ساخته عنوانی .
ناصرخسرو.
هر آنچه خنجرت از داستان نصرت خواند
ز فتحنامه ٔ ملکت هنوز عنوانست .
رفیعالدین لنبانی .
سرنامه ٔ روزگار خواندم
عنوان وفا بر آن ندیدم .
خاقانی .
فهرست ملک بادا نامش که تا قیامت
زو نامه ٔ کرم را عنوان تازه بینی .
خاقانی .
باز زهره ز عطارد جستی
نامه ٔ جود به عنوان اسد.
خاقانی .
شکر که این نامه به عنوان رسید
پیشتر از عمر به پایان رسید.
نظامی .
نمیدانم حدیث نامه چونست
همی بینم که عنوانش به خونست .
سعدی .
حسن عنوان چنانکه معلومست
خبر خوش بود به نامه درش .
سعدی .
بر آنم من که میدانی تو هم اخلاص او زیرا
ز عنوان نامه ٔ تقدیر را مضمون همی خوانی .
ابن یمین .
اگر نه مد بسم اﷲ بودی تاج عنوانها
نگشتی تا قیامت نوخط شیرازه دیوانها.
صائب (از آنندراج ).
هرچیزی که بوسیله ٔ آن برای آشکار کردن چیز دیگری استدلال شود. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء): الظاهر عنوان الباطن (از اقرب الموارد)؛ یعنی ظاهر دلیل است بر باطن .
- عنوانگاه ؛ محل ظهور. جای برآمدن :
چو عنوانگاه عالم تاب را دید
تو گفتی سگ گزیده آب را دید.
نظامی .
آنچه فهمیده شود از چیزی . (غیاث اللغات ).
نشانی . آدرس . (فرهنگ فارسی معین ).
امضای پادشاه در بالای فرمان .
ادعا. و اظهار ادعا.
طریقه و وضع. (ناظم الاطباء). سبیل و طریق و وجه . (از آنندراج ) :
شب تار و ره دور و خطر مدعیان
تا در دوست ندانم به چه عنوان برسم .
خاقانی .
ز سنگ کودکان بر خود نلرزد نخل بارآور
به عنوانی که من زین خلق ناهموار میترسم .
صائب (از آنندراج ).
در شکست زلف او باشد درستی ّدلم
کرده ام خاطرنشان او به عنوان درست .
باقر کاشی (از آنندراج ).
همین عطیه بهر حال خوش دلم دارد
که هرچه رفت بعنوان خیر محسوب است .
عرفی (از آنندراج ).
لقب :
وز آن پس همه کارداران اوی
شهنشاه کردند عنوان اوی .
فردوسی .
- باعنوان ؛ باتشخص . دارای لقب و خصوصیات اشرافی .
- عنوان بستن ؛ مقام و لقبی را بر کسی نهادن :
چو منشور اقبال او خوانده پیش
در او بست عنوان فرزند خویش .
نظامی (از آنندراج ).
در عرف بلغا عبارتست از آنکه سخنور غرضی در نظر گیرد، آنگاه برای تکمیل و تأکید آن غرض مثالهایی در سیاق سخن خویش ایراد کند که عنوانش خبر گذشتگان و افسانه ٔ پیشینیان باشد. و نوعی دیگراز عنوان که نزد بلغا دارای رتبه ٔ عالی است آن است که در ضمن گفتار خویش الفاظی آورد که کلید و مدخل علوم باشد. مثال آن از نوع اول، قوله تعالی : و اتل علیهم نباء الذی آتیناه آیاتنا فانسلخ منها (یعنی بر ایشان بخوان خبر آن کسی که او را نشانه های خود دادیم ولی از آنها بیرون آمد)، در این آیه ٔ مبارکه عنوان قصه ٔ بلعام است . و مثال از نوع دوم، قوله تعالی : انطلقوا الی ظل ذی ثلاث شعب (یعنی بروید بسوی سایه ای که دارای سه شاخ است )، که در این آیه ٔ مبارکه عنوانی از علم هندسه ایراد شده، چه شکل مثلث نخستین شکل از اشکال هندسی است و هرگاه این شکل را در برابر آفتاب نهند و بهر ضلعی که آن را قرار دهند، سایه ای از آن شکل بر روی زمین نیفتد، زیرا نوک زوایای آن چندان تیز و باریک است که قابلیت سایه افکندن در آن موجود نباشد. بدین جهت حق عز اسمه برسبیل سخریه و تهکم به اهل دوزخ فرمان میدهد که بروید از سایه ٔ شکل مثلث استفاده کنید و بدان پناه برید. و نیز مانند این آیت : و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات و الارض k00l)_&tl;rb&tg;'');"

معنی ( عنوان ) در لغت نامه دهخدا

1. (عُ یا عِ) [ ع . ] (اِ.) 1 - دیباچه ، سرآغاز کتاب یا نامه . 2 - نشانی ، آدرس . 3 - واژه یا واژه هایی که مقام و منصب یا میزان تحصیلات کسی را نشان می دهد. 4 - دلیل . 5 - بهانه . 6 - وضع ، حالت .

معنی ( عنوان ) در لغت نامه معین

استفاده در دیالوگ ها و آوانگاری بین‌المللی
‌همسایهٔ مهربون این زن فقیر و تنها یعنی آقای بینس وانگر به عنوان پدرخواندهٔ آگوستوس اونو غسل تعمید می‌ده و بعد از انجام مراسم معمول از الیزابت می‌خواد که شب هنگام وقتی نوزاد خوابه یک آرزو که به نظر اون می‌تونه بهترین آرزوی یه مادر برای فرزندش باشه رو انتخاب کنه
hæmsɑyeye mehræbune ʔin zæne fæqiro tænhɑ yæʔni ʔɑqɑye bins vɑnger be ʔonvɑne pedærxundeye ʔɑgustus ʔuno qosle tæʔmid mide væ bæʔd ʔæz ʔændʒɑme mærɑseme mæʔmul ʔæz ʔelizɑbet mixɑd ke ʃæb hengɑm væxti nozɑd xɑbe yek ʔɑrezu ke be næzære ʔun mitune behtærin ʔɑrezuye ye mɑdær bærɑye færzændeʃ bɑʃæ ro ʔentexɑb kone
‌و به عنوان پدرخواندهٔ آگوستوس اونو غسل تعمید می‌ده
væ be ʔonvɑne pedærxundeye ʔɑgustus ʔuno qosle tæʔmid mide
ولی نه به عنوان یک ژنرال، به عنوان یکی از مردم، اون مثل مردم توقع داره بزودی همه چی درست بشه
væli næ be ʔonvɑne ye ʒenerɑl be ʔonvɑn yeki ʔæz mærdom ʔun mesle mærdom tævæqoʔ dɑre bezudi hæme tʃi dorost beʃe
خوشحال می‌شم هرچی می‌خواد انتخاب کنه اما فقط به عنوان هدیه
xoʃhɑl miʃæm hærtʃi mixɑd ʔentexɑb kone ʔæmmɑ fæqæt be ʔonvɑne hædye
پروین در تهران در کتابخانهٔ دانشسرای عالی به عنوان کتابدار مشغول به کار می‌شود
pærvin dær tehrɑn dær ketɑbxɑneye dɑneʃsærɑye ʔɑli be ʔonvɑne ketɑbdɑr mæʃqul be kɑr miʃævæd
خانم مونرو قبل از اینکه به سنت آنسل بیان مدتی در بیمارستان اشکوپ‌هاس به عنوان پرستار مشغول کار بودن
xɑnume monro qæbl ʔæz ʔinke be sænt ʔɑnsel biyɑn modæti dær bimɑrestɑne ʔeʃkuphɑs be ʔonvɑne pæræstɑr mæʃqule kɑr budæn
پس بگو ما در حقیقت زندانی نداریم و آنچه من به عنوان سیاه‌چال می‌شناسم، بازیچه‌ای بیش نیست
pæs begu mɑ dær hæqiqæt zendɑni nædɑrim væ ʔuntʃe mæn be ʔonvɑne siyɑhtʃɑl miʃenɑsæm bɑzitʃeyi biʃ nist
این عنوان نمایشی است که در شصت قسمت به شما دوستداران و همراهان همیشگی نمایش‌های رادیویی تقدیم می‌شه
ʔin ʔonvɑne næmɑyeʃist ke dær ʃæst qesmæt be ʃomɑ dustdɑrɑn væ hæmrɑhɑne hæmiʃegiye næmɑyeʃhɑye rɑdiyoyi tæqdim miʃe
من اجازه نمی‌دم اون چیزهایی به این گرونی رو به عنوان هدیه از تو قبول کنه
mæn ʔedʒɑze nemidæm ʔun tʃizɑyi be ʔin geruni ro be ʔonvɑne hædye ʔæz to qæbul kone
در سال 1329 و 1330 که در تهران بودم مقارن بود با اوج مبارزات سیاسی اجتماعی نهضت ملی نفت به رهبری مرحوم آیت‌الله کاشانی و مرحوم دکتر مصدق و خب در اون سال‌ها بنده به عنوان یک معلم جوان مشتاق در تظاهرات و اجتماعات و میتینگ‌های آن دوره شرکت می‌کردم
dær sɑle hezɑro sisædo bisto noh væ hezɑro sisædo si ke dær tehrɑn budæm moqɑren bud bɑ ʔodʒe mobɑrezɑte siyɑsi ʔedʒtemɑʔiye nehzæte melliye næft be ræhbæriye mærhum ʔɑyætollɑhe kɑʃɑni vɑ mɑrhum doktor mosæddeq væ xob dær ʔɑn sɑlhɑ bænde be ʔonvɑne yek moʔælleme dʒævɑne moʃtɑq dær tæzɑhorɑt væ ʔedʒtemɑʔɑt væ mitinghɑye ʔɑn dore ʃerkæt mikærdæm
دو سال در کشتی‌های تجارتی به عنوان ملوان کار کردم
do sɑl dær kæʃtihɑye tedʒɑræti be ʔonvɑne mælevɑn kɑr kærdæm
من غیر از این ساعت طلا چیز دیگه‌ای همراه ندارم به عنوان هدیه از یک فرزند بپذیر
mæn qeyr ʔæz ʔin sɑʔæte tælɑ tʃize digeʔi hæmrɑh nædɑræm be ʔonvɑne hædiye ʔæz yek færzænd bepæzir
این مرد که شخصیتی مرموز و پیچیده داره و هرگز مشخص نمی‌شه سن واقعیش چقدره به عنوان پدرخوانده آگوستوس در جشن تولد نوزاد شرکت می‌کنه و اون رو غسل تعمید می‌ده
ʔin mærd ke ʃæxsiyæti mærmuzo pitʃide dɑre væ hærgez moʃæxæs nemiʃe senne vɑqeʔiʃ tʃeqædre be ʔonvɑne pedærxɑndeye ʔɑgustus dær dʒæʃne tævælode nozɑd ʃerkæt mikone væ ʔuno qosle tæʔmid mide
استفاده در متن
و اموال یکدیگر را به باطل (و ناحق) در میان خود نخورید! و برای خوردن بخشی از اموال مردم به گناه، (قسمتی از) آن را (به عنوان رشوه) به قضات ندهید، در حالی که می‌دانید (این کار، گناه است)! ,
و (او را به عنوان) رسول و فرستاده به سوی بنی اسرائیل (قرار داده، که به آنها می‌گوید:) من نشانه‌ای از طرف پروردگار شما، برایتان آورده‌ام؛ من از گِل، چیزی به شکل پرنده می‌سازم؛ سپس در آن می‌دمم و به فرمان خدا، پرنده‌ای می‌گردد. و به اذن خدا، کورِ مادرزاد و مبتلایان به برص [= پیسی‌] را بهبودی می‌بخشم؛ و مردگان را به اذن خدا زنده می‌کنم؛ و از آنچه می‌خورید، و در خانه‌های خود ذخیره می‌کنید، به شما خبر می‌دهم؛ مسلماً در اینها، نشانه‌ای برای شماست، اگر ایمان داشته باشید! ,
کسانی که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند، اگر چه روی زمین پر از طلا باشد، و آن را بعنوان فدیه (و کفّاره اعمال بد خویش) بپردازند، هرگز از هیچ‌یک آنها قبول نخواهد شد؛ و برای آنان، مجازاتِ دردناک است؛ و یاورانی ندارند. ,
من به عنوان وکالت تو به عنوان دگر ,
شد به مجلس خلاف شه عنوان ,
داشت عنوان مرد بی وجدان ,
همیشه تا زبر نامه ها بود عنوان ,
چو کرد خواهد برنامه نام او عنوان ,
نام محمود باد بر عنوان ,
ای نکو نام تو بو نامه شاهی عنوان ,
به عنوان برش شاه گیتی نوشت ,
به عنوانش بر نام بهرام کرد ,
به عنوان بر از شهریار جهان ,
چو نامه ز مضمون به عنوان رسید ,
به عنوانش از خون دل رنگ داد ,
بر ورق عمر تو عنوان شود ,