دانشنامه کمانک
دنیای واژه ها
دانشنامه کمانک تحلیل و مشاهده محتوای پارسی
معنی لرزلرزان
مشاهده (لرزلرزان) در کمانک، معنی و ترجمه لرزلرزان در دیکشنری ها، تجزیه و تحلیل واژه، عکس (لرزلرزان) کلمه و عبارات مشابه لرزلرزان چیست
لغت نامه ها
1. [ ل َ ل َ ](نف مرکب، ق مرکب ) در حال لرزش . مرتعش :
گرفتار و دل زو شده ناامید
روان لرزلرزان به کردار بید.
فردوسی .
تنش لرزلرزان به کردار بید
دل از جان شیرین شده ناامید.
فردوسی .
به پاسخ سخن لرزلرزان شنید
زروان گنهکاری آمد پدید.
فردوسی .
بپوشید پس جوشن و برنشست
میان یلی لرزلرزان ببست .
فردوسی .
رخش زرد گشته هم از بیم شاه
تنش لرزلرزان و دل پرگناه .
فردوسی .
سیاوش به پرده درآمد به درد
تنش لرز لرزان و رخساره زرد.
فردوسی .
کمان را به زه کرد پس اشکبوس
تنی لرزلرزان و رخ سندروس .
فردوسی .
همی لرزلرزان شده دشت و کوه
زمین شد ز نعل ستوران ستوه .
فردوسی .

معنی ( لرزلرزان ) در لغت نامه دهخدا

استفاده در متن
میان یلی لرزلرزان ببست , ferdousi