دانشنامه کمانک
دنیای واژه ها
دانشنامه کمانک تحلیل و مشاهده محتوای پارسی
معنی لیز
مشاهده (لیز) در کمانک، معنی و ترجمه لیز در دیکشنری ها، تجزیه و تحلیل واژه، عکس (لیز) کلمه و عبارات مشابه لیز چیست
لغت نامه ها
1. (ص ) نسو. لغزان . املس . لغزناک . سخت هموار. مانند مرمری تراشیده و بر زمین نصب کرده که پای رونده بر آن لغزد. لغزاننده، چنانکه زمین یخ بسته . لغزنده و نرم را گویند و هر چیز که با او لغزندگی و نرمی باشد. (برهان ). لغزنده : معده ٔ لیز و آب هندوانه .
- لیز شدن معده ؛ کم شدن ماسکه ٔ آن .
لزج . لزجه . چسبنده . بالعاب .
آمیخته .
(اِ) دست افزار کشیدن بر چیزی . (برهان ).
(پسوند) مزید مؤخر کلماتی است، چون : پالیز. کفچلیز. دهلیز. جالیز. فالیز.

2. [ ل َ ] (ع مص ) پناه گرفتن به کسی . (منتهی الارب ).

معنی ( لیز ) در لغت نامه دهخدا

(ص .) سُر، لغزنده

معنی ( لیز ) در لغت نامه معین

استفاده در دیالوگ ها و آوانگاری بین‌المللی
‌همسایهٔ مهربون این زن فقیر و تنها یعنی آقای بینس وانگر به عنوان پدرخواندهٔ آگوستوس اونو غسل تعمید می‌ده و بعد از انجام مراسم معمول از الیزابت می‌خواد که شب هنگام وقتی نوزاد خوابه یک آرزو که به نظر اون می‌تونه بهترین آرزوی یه مادر برای فرزندش باشه رو انتخاب کنه
hæmsɑyeye mehræbune ʔin zæne fæqiro tænhɑ yæʔni ʔɑqɑye bins vɑnger be ʔonvɑne pedærxundeye ʔɑgustus ʔuno qosle tæʔmid mide væ bæʔd ʔæz ʔændʒɑme mærɑseme mæʔmul ʔæz ʔelizɑbet mixɑd ke ʃæb hengɑm væxti nozɑd xɑbe yek ʔɑrezu ke be næzære ʔun mitune behtærin ʔɑrezuye ye mɑdær bærɑye færzændeʃ bɑʃæ ro ʔentexɑb kone
‌الیزابت بعد از سردرگمی‌های بسیار در میون آرزوهای مختلف، سرانجام نوزاد رو در آغوش می‌گیره و در گوش چپ اون اینطور زمزمه می‌کنه
ʔelizɑbet bæʔd ʔæz særdærgomihɑye besyɑr dær miyune ʔɑrezuhɑye moxtælef særændʒɑm nozɑd ro dær ʔɑquʃ migire væ dær guʃe tʃæpe ʔun ʔintor zemzeme mikone
وایساده بود دم پله‌ها حرف می‌زد، یهو ناغافل پاش لیز خورد و افتاد تو حیاط
vɑysɑde bud dæme pellehɑ hærf mizæd yeho nɑqɑfel pɑʃ liz xordo ʔoftɑd tu hæyɑt
‌منم یه خواهر دارم که اسمش لیدی الیزابته، چهارده سالشه، یک دخترعمو هم دارم که همسن خودمه، اسمش لیدی جنکریه، اون هم قشنگه، هم خوش‌رو و هم خوش‌قلب و مهربون
mænæm ye xɑhær dɑræm ke ʔesmeʃ leydi ʔelizɑbete tʃɑhɑrdæh sɑleʃe yek doxtærʔæmu hæm dɑræm ke hæmsene xodæme ʔesmeʃ leydi dʒenkeriye ʔun hæm qæʃænge hæm xoʃru væ hæm xoʃqælbo mehræbun
الیزابت مادر آگوستوسه که با هوشیاری تمام متوجه رفتار غلط و خطاهای فرزندش هست
ʔelizɑbet mɑdære ʔɑgustuse ke bɑ hoʃyɑriye tæmɑm motevædʒehe ræftɑre qælæto xætɑhɑye færzændeʃ hæst
‌الیزابت از این پیشنهاد بسیار خوشحال می‌شه و به فکر فرو می‌ره
ʔelizɑbet ʔæz ʔin piʃnæhɑd besyɑr xoʃhɑl miʃe væ be fekr foru mire
البته یاد گرفتن این دو زبان و کلیه زبان‌های دیگهٔ دنیا در نظر خواهرم الیزابت و دختر عموم لیدی جنکری به آسانی الفباست
ʔælbæte yɑd gereftæne ʔin do zæbɑn væ koliyeye zæbɑnhɑye digeye donyɑ dær næzære xɑhæræm ʔelizɑbet væ doxtær ʔæmum leydi dʒenkeri be ʔɑsɑniye ʔælefbɑst
‌و بعد از انجام مراسم مذهبی از الیزابت می‌خواد که زمانی که موسیقی آرام‌بخشی از اتاقش پخش می‌شه، یک آرزو که به نظر اون می‌تونه بهترین آرزوی یه مادر برای فرزندش باشه رو انتخاب کنه و اون آرزو رو در گوش چپ نوزاد بخونه
væ bæʔd ʔæz ʔændʒɑme mærɑseme mæzhæbi ʔæz ʔelizɑbet mixɑd ke zæmɑni ke musiqiye ʔɑrɑmbæxʃi ʔæz ʔotɑqeʃ pæxʃ miʃe yek ʔɑrezu ke be næzære ʔun mitune behtærin ʔɑrezuye ye mɑdær bærɑye færzændeʃ bɑʃæ ro ʔentexɑb kone væ ʔun ʔɑrezu ro dær guʃe tʃæpe nozɑd bexune
‌الیزابت از این پیشنهاد خوشحال می‌شه و به فکر فرو می‌ره
ʔelizɑbet ʔæz ʔin piʃnæhɑd xoʃhɑl miʃe væ be fekr foru mire
‌شب‌های پیش براتون تعریف کردم که الیزابت زن بینوایی که در محله‌ای فقیرنشین زندگی می‌کنه، درست زمانی که شوهرشو در یک سانحه از دست داده، پسری به دنیا می‌آره که اسمشو آگوستوس می‌زاره
ʃæbeɑye piʃ bærɑtun tæʔrif kærdæm ke ʔelizɑbet zæne binævɑyi ke dær mæhæleye fæqirneʃin zendegi mi kone dorost zæmɑni ke ʃohæreʃo dær yek sɑnehe ʔæz dæst dɑde pesæri be donyɑ miyɑre ke ʔesmeʃo ʔɑgustus mizɑre
و در اتاق محقری دیوار به دیوار اتاق الیزابت زندگی می‌کنه
væ dær ʔotɑqe mohæqqæri divɑr be divɑre ʔotɑqe ʔelizɑbet zendegi mikone
این مسئله باعث ناراحتی الیزابت می‌شه
ʔin mæsæle bɑʔese nɑrɑhætiye ʔelizɑbet miʃe
سال‌ها بعد از ماجرا، الیزابت سخت مریض می‌شه
sɑlhɑ bæʔd ʔæz mɑdʒerɑ ʔelizɑbet sæxt mæriz miʃe
استفاده در متن
مقابل‌ بیست‌ ذراع‌ که‌ از آن‌ صحن‌ اندرونی‌ بود و مقابل‌ سنگفرشی‌ که‌ از صحن‌ بیرونی‌ بود دهلیزی‌ روبروی‌ دهلیزی‌ در سه‌ طبقه‌ بود. ,
و حجره‌های‌ فوقانی‌ کوتاه‌ بود زیرا که‌ دهلیزها از آنها می‌گرفتند بیشتر از آنچه‌ آنها از حجره‌های‌ تحتانی‌ و وسطی‌ بنیان‌ می‌گرفتند. ,
و چون به دهلیز بیرون رفت، کنیزی دیگر او را دیده، به حاضرین گفت، این شخص نیز از رفقای عیسی ناصری است! ,
و ایهود به‌ دهلیز بیرون‌ رفته‌، درهای‌ بالاخانه‌ را بر وی‌ بسته‌، قفل‌ کرد. ,
از آن مسکن تو در دهلیز داری ,
ز دهلیز آن جایگاه ندم ,
یکی سال فالیز لر شد خراب ,
به د هلیز و کاشانه و سرسرای ,
داشت دهلیزی و بر آن دهلیز ,
واندر سیاست سیف بن ذوالیزن ,
ای به سخا چون پسر ذوالیزن ,
و اندر سیاست سیف بن ذوالیزن ,
به پالیز رفتند با مهتران ,
به پالیز آن سرو یازان بخفت ,
بیامد به دهلیز پرده سرای ,
کفلیز زد و شکست جامش ,