دانشنامه کمانک
دنیای واژه ها
دانشنامه کمانک تحلیل و مشاهده محتوای پارسی
معنی مای
مشاهده (مای) در کمانک، معنی و ترجمه مای در دیکشنری ها، تجزیه و تحلیل واژه، عکس (مای) کلمه و عبارات مشابه مای چیست
لغت نامه ها
1. (اِ) در بعضی ولایتها مادر را گویند که والده باشد. (برهان ). مادر و والده را گویند. (ناظم الاطباء). منجی، «مایا» (مادر). گبری، «مایه » (مادر). (حاشیه ٔ برهان چ معین ).
(فعل نهی ) مخفف میای باشد که منع از آمدن است . (برهان ) (از انجمن آرا). کلمه ٔ فعل یعنی میا که نهی از آمدن باشد. (ناظم الاطباء) :
ز برهان و حجت سپر ساز و جوشن
به میدان مردان برون مای عریان .
ناصرخسرو (از انجمن آرا).

2. (اِ) یا ماه قیصری . اول آن مطابق است با اول ایار ماه رومی و سیزدهم ماه مه فرانسوی و بیست و چهارم اردیبهشت ماه جلالی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
3. (اِ) جانوران خزنده را گویند مطلقاً همچو مار و زلو و انواع کرمها و مانند آن . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مار (فهرست ولف ) . مار و مور و ملخ . حکیم فردوسی گفته :
بدو گفت خسرو درست آمدی
همیشه ز تو دور دست بدی
توئی پهلوان جهان کدخدای
به فرمان تو مرغ و ماهی و مای .
(از فرهنگ جهانگیری چ لکنهو ص 217).

4. (اِخ ) جایگاه جادوان باشد. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 524). نام شهری بوده در هندوستان که موضع ساحران و جادوان بوده همچو بابل . (برهان ).شهری است در هند و ظاهراً همین «مؤو» است . (فرهنگ رشیدی ). جای جادوان باشد چون بابل . (صحاح الفرس ). نام شهری به هند که مردم آن به سحر و جادو مشهور بوده اند و نسبت بدان مایی باشد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). شهری در هندوستان . (از فهرست ولف ) :
برفت یار و رهی ماند در بیابانی
که حد آن نشناسد به جهد جادوی مای .
دقیقی (از فرهنگ رشیدی ).
ستاره شناسان و گند آوران
ز هر کشوری آنکه دیدم سران
ز قنوج وز دنبر و مرغ و مای
برفتند بازیج هندی زجای .
(شاهنامه چ بروخیم ج 5 ص 1416).
ز زابلستان تا به دریای سند
همه کابل و دنبر و مای هند.
فردوسی .
سوی کشور هندوان کرد رای
سوی کابل و دنبر ومرغ و مای .
فردوسی .
همه کابل و دنبر و مای هند
ز دریای چین تا به دریای سند.
(شاهنامه چ بروخیم ج 1 ص 144).
وز آن روی کابل شه از مرغ و مای
جهان کرد پر گرد رزم آزمای .
اسدی .
از دل و جان رفت باید سوی خانه ٔ ایزدی
چون به صورت رفت خواهی یابه چین شو یا به مای .
سنائی (یادداشت ایضاً).
به چست گویی سحر حلال در ره شعر
چنان نمایم کز مای یا دماوندم .
سوزنی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
و رجوع به ماده ٔ قبل و ماده ٔ بعد و مایی شود.

5. (اِخ ) نام یکی از رایان و برزگان هند. (برهان ). نام یکی از رایان هند. (ناظم الاطباء). پادشاهی در هندوستان . (از فهرست ولف ). نام پادشاه سندلی به هند برادر جمهور و پدر طلحند و عم گو (در شاهنامه ). (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
یکی بد برادر مر این شاه را
خردمند و شایسته ٔ گاه را
کجا نام آن نامور مای بود
به دنبر نشسته بت آرای بود.
(شاهنامه چ بروخیم ج 8 ص 2472).
ز دنبر بیامد سرافراز مای
به تخت کیان اندر آورد پای .
(شاهنامه ایضاً ص 2472).
بدان چندگه مای بیمار گشت
دل جفت پردرد و تیمار گشت .
(شاهنامه ایضاً).
ز گور مانی تدبیر او تباه کند
فسون و جادوئی جادوان مای به مای .
فرخی (دیوان ص 371).

6. (اِخ ) «ماد» در زمان ساسانیان مبدل به «مای » شد و در قرون اسلامی آن را «ماه » گفتند چنانکه می گفتند ماه نهاوند، ماه بصره و غیره و در جمع ماهات . (از ایران باستان ج 1 ص 207). و رجوع به ماد و ماه (اِخ ) شود.

معنی ( مای ) در لغت نامه دهخدا

استفاده در دیالوگ ها و آوانگاری بین‌المللی
این وضعیت با کشته‌شدن شیرو سگ نگهبان آنها توسط گرگها از یک طرف و بدبینی جمال کلامی نسبت به راهنمای محلی‌شان از طرف دیگر رفته‌رفته به وضعیت دشواری تبدیل می‌شه که خاطرهٔ اون با گذشت سی سال هنوز روح دکتر جهانگیری رو عذاب می‌ده
ʔin væzʔiyæt bɑ koʃteʃodæne ʃiru sæge negæhbɑne ʔɑnhɑ tævæssote gorghɑ ʔæz yek tæræf væ bædbiniye dʒæmɑle kælɑmi nesbæt be rɑhnemɑye mæhælliʃɑn ʔæz tæræfe digær ræfteræfte be væzʔiyæte doʃvɑri tæbdil miʃe ke xɑtreye ʔun bɑ gozʃæte se sɑl hænuz ruhe doktor dʒæhɑngiri ro ʔæzɑb mide
معذرت می‌خوام آقای بازرس که این‌طور بی‌پرده با شما صحبت می‌کنم، ولی باید قبول بفرمایید که هیچ‌وقت اون‌طوری که استحقاق داره با اون رفتار نشده
mæʔzeræt mixɑm ʔɑqɑye bɑzræs ke ʔintor bipærde bɑ ʃomɑ sohbæt mikonæm væli bɑyæd qæbul befærmɑyid ke hitʃvæx ʔuntori ke ʔestehqɑq dɑre bɑ ʔun ræftɑr næʃode
آقای مدیرو راهنمایی کنین ناهارخوری
ʔɑqɑye modiro rɑhnæmɑyi konin nɑhɑrxori
احتمال اینکه یکی دیگه از افراد ناشناس درون عکس قاصد این یادداشت بوده بار دیگه امیر رو مصمم می‌کنه تا برخلاف تمایل خانم علیپور به دیدن دایی او یعنی مراد بره
ʔehtemɑle ʔinke yeki dige ʔæz ʔæfrɑde nɑʃenɑse dærune ʔæks qɑsede ʔin yɑddɑʃt bude bɑre dige ʔæmir ro mosæmmæm mikone tɑ bærxælɑfe tæmɑyole xɑnume ʔælipur be didæne dɑyiʔe ʔu yæʔni morɑd bere
حالا با هم به نخستین قسمت نمایش آگوستوس گوش می‌کنیم
hɑlɑ bɑ hæm be noxostin qesmæte næmɑyeʃe ʔɑgustus guʃ mikonim
آقای مایکل هیلیارد، تنها وارث مؤسسهٔ بزرگ کتر هیلیارد الان خوشبخت شده؟
ʔɑqɑye mɑykel hilyɑrd tænhɑ vɑrese moʔæsseseye bozorge koter hilyɑrd ʔælɑn xoʃbæxt ʃode
دختری که مایکل دلباخته‌اش بود
doxtæri ke mɑykel delbɑxtɑʃ bud
اول باید عرض کنم که غرض از این لشکرکشی هرگز حمله یا جنگ نبوده و نیست فقط پادشاه شام دسته‌های مختلف سپاهشونو رو فرستادن که بگردن و شاهزاده همای رو پیدا کنن
ʔævvæl bɑyæd ʔærz konæm ke qæræz ʔæz ʔin læʃkærkeʃi hærgez hæmle yɑ dʒæng næbude vo nist fæqæt pɑdeʃɑhe ʃɑm dæstehɑye moxtælefe sepɑheʃun ro ferestɑdæn ke begærdæn væ ʃɑhzɑde homɑy ro peydɑ konæn
احتمالاً قاتل کسی بوده که مایل سوارش کرده تا جایی برسونتش
ʔehtemɑlæn qɑtel kæsi bude ke mɑyl sævɑreʃ kærde tɑ dʒɑyi beresunæteʃ
شما بفرمایید که مفاد عهدنامه ترکمن‌چای چه بود؟
ʃomɑ befærmɑyid ke mofɑdde ʔæhdnɑmeye torkæmæntʃɑy tʃe bud
من به اون قول دادم که هر چه زودتر همایونو ببرم پیشش
mæn be ʔun qol dɑdæm ke hær tʃe zudtær homɑyuno bebæræm piʃeʃ
بفرمایید، تو رو خدا بفرمایید، خوش اومدید، بفرمایید خواهش می‌کنم
befærmɑyid to ro xodɑ befærmɑyid xoʃumædid befærmɑyid xɑheʃ mikonæm
صورتی داشت دوست‌داشتنی، چشمای درشت مثل صبح بهار لطیف و بااحساس بود
suræti dɑʃt dustdɑʃtæni tʃeʃmɑye doroʃt mese sobee bæhɑr lætifo bɑʔehsɑs bud
بفرمایید بنشینین
befærmɑyid benʃinin
هیچ‌گونه تمایلی برای این قرارداد ندارم
hitʃgune tæmɑyoli bærɑye ʔin qærɑrdɑd nædɑræm
برای شما گفتم که چون به دریانوردی علاقه داشتم، مدتی در کشتی‌های تجارتی کار کردم تا اینکه مایل شدم در کشتی‌های صید نهنگ یا وال مشغول به کار بشم
bærɑye ʃomɑ goftæm ke tʃon be dæryɑnæværdi ʔælɑqe dɑʃtæm modæti dær kæʃtihɑye tedʒɑræti kɑr kærdæm tɑ ʔinke mɑyel ʃodæm dær kæʃtihɑye seyde næhæng yɑ vɑl mæʃqule be kɑr beʃæm
استفاده در متن
و تا سلطنت‌ نمایند بر روز و بر شب‌، و روشنایی‌ را از تاریکی‌ جدا کنند. و خدا دید که‌ نیکوست‌. ,
و خدا گفت‌»: آدم‌ را بصورت‌ ما و موافق‌ شبیه‌ ما بسازیم‌ تا بر ماهیان‌ دریا و پرندگان‌ آسمان‌ و بهایم‌ و بر تمامی‌ زمین‌ و همهٔ حشراتی‌ که‌ بر زمین‌ می‌خزند، حکومت‌ نماید. « ,
و خداوند نزول‌ نمود تا شهر و برجی‌ را که‌ بنی‌آدم‌ بنا می‌کردند، ملاحظه‌ نماید. ,
و خدا ایشان‌ را برکت‌ داد و خدا بدیشان‌ گفت‌: «بارور و کثیر شوید و زمین‌ را پر سازید و در آن‌ تسلط‌ نمایید، و بر ماهیان‌ دریا و پرندگان‌ آسمان‌ و همهٔ حیواناتی‌ که‌ بر زمین‌ می‌خزند، حکومت‌ کنید.» ,
آنگاه‌ فرعون‌ در خصوص‌ وی‌، کسان‌ خود را امر فرمود تا او را با زوجه‌اش‌ و تمام‌ مایملکش‌ روانه‌ نمودند. ,
و تو را بسیار بارور نمایم‌ و امت‌ها از تو پدید آورم‌ و پادشاهان‌ از تو به‌ وجود آیند. ,
و خداوند در بلوطستان‌ ممری‌، بر وی‌ ظاهر شد، و او در گرمای‌ روز به‌ در خیمه‌ نشسته‌ بود. ,
و ابراهیم‌ به‌ سوی‌ رمه‌ شتافت‌ و گوسالهٔ نازکِ خوب‌ گرفته‌، به‌ غلام‌ خود داد تا بزودی‌ آن‌ را طبخ‌ نماید. ,
زیرا او را می‌شناسم‌ که‌ فرزندان‌ و اهل‌ خانهٔ خود را بعد از خود امر خواهد فرمود تا طریق‌ خداوند را حفظ نمایند، و عدالت‌ و انصاف‌ را بجا آورند، تا خداوند آنچه‌ به‌ ابراهیم‌ گفته‌ است‌، به‌ وی‌ برساند.» ,
پس‌ خداوند خدا آدم‌ را گرفت‌ و او را در باغ‌ عدن‌ گذاشت‌ تا کار آن‌ را بکند و آن‌ را محافظت‌ نماید. ,
خدا وی‌ را در رؤیا گفت‌: «من‌ نیز می‌دانم‌ که‌ این‌ را به‌ ساده‌ دلی‌ خود کردی‌، و من‌ نیز تو را نگاه‌ داشتم‌ که‌ به‌ من‌ خطا نورزی‌، و از این‌ سبب‌ نگذاشتم‌ که‌ او را لمس‌ نمایی‌. ,
گفت‌: «که‌ این‌ هفت‌ برهٔ ماده‌ را از دست‌ من‌ قبول‌ فرمای‌، تا شهادت‌ باشد که‌ این‌ چاه‌ را من‌ حفر نمودم‌.» ,
و ابراهیم‌، دست‌ خود را دراز کرده‌، کارد را گرفت‌ تا پسر خویش‌ را ذبح‌ نماید. ,
و عفرون‌ را به‌ مسامع‌ اهل‌ زمین‌ خطاب‌ کرده‌، گفت‌: «اگر تو راضی‌ هستی‌، التماس‌ دارم‌ عرض‌ مرا اجابت‌ کنی‌. قیمت‌ زمین‌ را به‌ تو می‌دهم‌، از من‌ قبول‌ فرمای‌، تا در آنجا میت‌ خود را دفن‌ کنم‌.» ,
و ابراهیم‌ به‌ خادم‌ خود که‌ بزرگ‌ خانهٔ وی‌ و بر تمام‌ مایملک‌ او مختار بود، گفت‌: «اکنون‌ دست‌ خود را زیر ران‌ من‌ بگذار. ,