دانشنامه کمانک
دنیای واژه ها
دانشنامه کمانک تحلیل و مشاهده محتوای پارسی
معنی نما
مشاهده (نما) در کمانک، معنی و ترجمه نما در دیکشنری ها، تجزیه و تحلیل واژه، عکس (نما) کلمه و عبارات مشابه نما چیست
لغت نامه ها
1. [ ن ُ / ن ِ / ن َ ] (اِ) صورت ظاهر. (فرهنگ فارسی معین ). آنچه در معرض دید و برابر چشم است :
بسی فربه نماید آنکه دارد
نمای فربهی از نوع آماس .
سنائی .
سرمه ٔ بیننده چو نرگس نماش
سوسن افعی چو زمرد گیاش .
نظامی .
نشان .نمودار. مظهر :
چون فضل ربیعی نه که چون فصل ربیعی
کز جود طبیعی همه تن لطف و نمائی .
خاقانی .
در اصطلاح بنایان، نمای بنا و عمارت .آنچه از بیرون سوی دیده شود. (از یادداشت مؤلف ). منظره ٔ خارجی بنا و عمارت . (فرهنگ فارسی معین ).
(نف مرخم ) به صورت مزید مؤخر و نیز در ترکیب بدین معانی آید: 1- به معنی نماینده و نشان دهنده : آب نما. بادنما. پانما. جهان نما. چهره نما. خودنما. دندان نما. دورنما. راهنما. رونما. سراپانما. صواب نما. قبله نما. قدرت نما. قطب نما. گاه نما. گنبدنما. گندم نما. گیتی نما. معجزنما. مکارم نما. هنرنما. 2- به معنی کننده : استم نما. داوری نما. 3- به معنی شکل و منظره : بدنما.خوش نما. 4- مخفف نموده است : خواب نما. (یادداشت مؤلف ). انگشت نما. دست نما. شب نما. 5- به معنی شبیه و مانند: ابرنما. اهل نما. دوست نما. سنگ نما. لعل نما.

2. [ ن َ ] (از ع، اِمص ) نمو. بالیدگی . (ناظم الاطباء). افزایش . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). رشد. بالش . بالندگی . گوالش . گوالیدگی . (یادداشت مؤلف ) :
آنکه همی گندم سازد ز خاک
آن نه خدای است که روح نماست .
ناصرخسرو.
سپهر و عنصر و روح نما را
خدا خوانی چنین کفر است ما را.
ناصرخسرو.
تا چنانکه خواهد بالید ببالد و تمام شود و این بالیدن و فزون شدن را به تازی نشو و نما گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
تا بقا مایه ٔ نما باشد
ثقةالملک را بقا باشد.
مسعودسعد.
این چومگس می کند خوان سخن را عفن
وآن چو ملخ می برد کشته ٔ دین را نما.
خاقانی .
هین که اسرافیل وقتند اولیا
مرده را ز ایشان حیات است و نما.
مولوی .
- نشو و نما . رجوع به همین مدخل شود.
بالیدن . بلند شدن . (غیاث اللغات ).گوالیدن . برآمدن . افزون شدن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به نماء شود.

معنی ( نما ) در لغت نامه دهخدا

1. (نَ یا نُ) (اِ.) 1 - قسمت خارجی ساختمان . 2 - (اِفا.) در ترکیب به معنی «نماینده » (که می نمایاند) می آید: «رونما»، «قبله نما»، «بدن نما». 3 - صورت ظاهری

معنی ( نما ) در لغت نامه معین

استفاده در دیالوگ ها و آوانگاری بین‌المللی
این وضعیت با کشته‌شدن شیرو سگ نگهبان آنها توسط گرگها از یک طرف و بدبینی جمال کلامی نسبت به راهنمای محلی‌شان از طرف دیگر رفته‌رفته به وضعیت دشواری تبدیل می‌شه که خاطرهٔ اون با گذشت سی سال هنوز روح دکتر جهانگیری رو عذاب می‌ده
ʔin væzʔiyæt bɑ koʃteʃodæne ʃiru sæge negæhbɑne ʔɑnhɑ tævæssote gorghɑ ʔæz yek tæræf væ bædbiniye dʒæmɑle kælɑmi nesbæt be rɑhnemɑye mæhælliʃɑn ʔæz tæræfe digær ræfteræfte be væzʔiyæte doʃvɑri tæbdil miʃe ke xɑtreye ʔun bɑ gozʃæte se sɑl hænuz ruhe doktor dʒæhɑngiri ro ʔæzɑb mide
آقای مدیرو راهنمایی کنین ناهارخوری
ʔɑqɑye modiro rɑhnæmɑyi konin nɑhɑrxori
حالا با هم به نخستین قسمت نمایش آگوستوس گوش می‌کنیم
hɑlɑ bɑ hæm be noxostin qesmæte næmɑyeʃe ʔɑgustus guʃ mikonim
می‌رم سینما چون فیلم دیدن یه بخشی از کارمه
miræm sinemɑ tʃon film didæn ye bæxʃi ʔæz kɑræme
شما منو آوردید تو هتل درحالی‌که کسی نبود راهنماییم بکنه، منو سرکدبانو کردید درحالی‌که کمترین تجربه‌ای در این کار نداشتم
ʃomɑ mæno ʔɑvordid tu hotel dærhɑlike kæsi næbud rɑhnæmɑyim bokone mæno særkædbɑnu kærdid dærhɑlike kæmtærin tædʒrobeʔi dær ʔin kɑr nædɑʃtæm
تازه به جای اینکه خبر مرگ منو درست بنویسی توهین هم می‌کنی؟ می‌نویسی اون یکی از هنرمندان عرصهٔ رادیو بود، از کارهای او می‌توان به مجموعه نمایشی چهارفصل و سه‌نقطه اشاره کرد؟
tɑze be dʒɑye ʔinke xæbære mærge mæno dorost benevisi tohinæm mikoni minivisi ʔun yeki ʔæz honærmændɑne ʔærseye rɑdiyo bud ʔæz kɑrhɑye ʔu mitævɑn be mædʒmuʔeye næmɑyeʃiye tʃɑrfæsl væ senoxte ʔeʃɑre kærd
‌سلام به شما دوستداران برنامهٔ از رمان تا نمایش
sælɑm be ʃomɑ dustdɑrɑne bærnɑmeye ʔæz romɑn tɑ næmɑyeʃ
قسمت دوم از نمایش این هفته رو تقدیم حضورتون می‌کنیم
qesmæte dovvom ʔæz næmɑyeʃe ʔin hæftæ ro tæqdime hozuretun mikonim
‌اونجا هزار و یه تصویر درهم‌وبرهم مثل پرده سینما میاد جلو چشمم، صحنه‌هایی که هیچ‌وقت ندیدم، آدمایی که نمی‌شناسم
ʔundʒɑ hezɑro ye tæsvire dærhæmobærhæm mese pærdeye sinemɑ miyɑd dʒoloye tʃeʃmæm sæhnehɑyi ke hitʃvæx nædidæm ʔɑdæmɑyi ke nemiʃnɑsæm
در دو قسمت قبل این نمایش شنیدیم که امیرشفق جوان متمول و تنها وارث پدرش سال‌ها به علت ناراحتی قلبی در لیست انتظار اهدای عضو قرار داشت
dær do qesmæte qæbl ʔin næmɑyeʃ ʃenidim ke ʔæmirʃæfæq dʒævɑne motemævvel væ tænhɑ vɑrese pedæreʃ sɑlhɑ be ʔellæte nɑrɑhætiye qælbi dær liste ʔentezɑre ʔehdɑʔe ʔozv qærɑr dɑʃt
موضوع نمایش امروز جنابعالی
mozuʔe næmɑyeʃe ʔemruze dʒenɑbɑli
در قسمت‌های قبلی این نمایش شنیدیم که قلب امیررضا شریفی به شرط ناشناس‌ ماندن به امیرشفق پیوند می‌شه اما امیر به مرور زمان اطلاعاتی از زمان جنگ هشت ساله به زبان می‌آره
dær qesmæthɑye qæbliye ʔin næmɑyeʃ ʃenidim ke qælbe ʔæmirrezɑ ʃærifi be ʃærte nɑʃenɑs mɑndæn be ʔæmirʃæfæq peyvænd miʃe ʔæmmɑ ʔæmir be murure zæmɑn ʔettelɑʔɑti ʔæz zæmɑne dʒænge hæʃt sɑle be zæbɑn miæʔre
همکار محترم داستان نمایشو جابجا گفته. زنه تو نمایش تو تصادف می‌میره، خبرنگاره فکر کرده من می‌میرم. اه، ببین صبح آدمو به چه چالشی می‌کشن
hæmkɑre mohtæræm dɑstɑne næmɑyeʃo dʒɑbedʒɑ gofte zæne tu næmɑyeʃ tu tæsɑdof mimire xæbærnegɑre fek kærde mæn mimiræm ʔæh bebin sobee ʔɑdæmo be tʃe tʃɑleʃi mikeʃæn
این عنوان نمایشی است که در شصت قسمت به شما دوستداران و همراهان همیشگی نمایش‌های رادیویی تقدیم می‌شه
ʔin ʔonvɑne næmɑyeʃist ke dær ʃæst qesmæt be ʃomɑ dustdɑrɑn væ hæmrɑhɑne hæmiʃegiye næmɑyeʃhɑye rɑdiyoyi tæqdim miʃe
اتفاقاً اون درست راهنمایی کرده
ʔettefɑqæn ʔun dorost rɑhnæmɑyi kærde
حالا گوش می‌کنیم به هفتمین و آخرین قسمت این نمایش
hɑlɑ guʃ mikonim be hæftomin væ ʔɑxerin qesmæte ʔin næmɑyeʃ
استفاده در متن
و از هر آذوقه‌ای‌ که‌ خورده‌ شود، بگیر و نزد خود ذخیره‌ نما تا برای‌ تو و آنها خوراک‌ باشد.» ,
و تا سلطنت‌ نمایند بر روز و بر شب‌، و روشنایی‌ را از تاریکی‌ جدا کنند. و خدا دید که‌ نیکوست‌. ,
و خدا گفت‌»: آدم‌ را بصورت‌ ما و موافق‌ شبیه‌ ما بسازیم‌ تا بر ماهیان‌ دریا و پرندگان‌ آسمان‌ و بهایم‌ و بر تمامی‌ زمین‌ و همهٔ حشراتی‌ که‌ بر زمین‌ می‌خزند، حکومت‌ نماید. « ,
و خداوند نزول‌ نمود تا شهر و برجی‌ را که‌ بنی‌آدم‌ بنا می‌کردند، ملاحظه‌ نماید. ,
و خدا ایشان‌ را برکت‌ داد و خدا بدیشان‌ گفت‌: «بارور و کثیر شوید و زمین‌ را پر سازید و در آن‌ تسلط‌ نمایید، و بر ماهیان‌ دریا و پرندگان‌ آسمان‌ و همهٔ حیواناتی‌ که‌ بر زمین‌ می‌خزند، حکومت‌ کنید.» ,
و خداوند خدا هر درخت‌ خوشنما و خوش‌خوراک‌ را از زمین‌ رویانید، و درخت‌ حیات‌ را در وسط باغ‌ و درخت‌ معرفت‌ نیک‌ و بد را. ,
و تو را بسیار بارور نمایم‌ و امت‌ها از تو پدید آورم‌ و پادشاهان‌ از تو به‌ وجود آیند. ,
و ابراهیم‌ به‌ سوی‌ رمه‌ شتافت‌ و گوسالهٔ نازکِ خوب‌ گرفته‌، به‌ غلام‌ خود داد تا بزودی‌ آن‌ را طبخ‌ نماید. ,
زیرا او را می‌شناسم‌ که‌ فرزندان‌ و اهل‌ خانهٔ خود را بعد از خود امر خواهد فرمود تا طریق‌ خداوند را حفظ نمایند، و عدالت‌ و انصاف‌ را بجا آورند، تا خداوند آنچه‌ به‌ ابراهیم‌ گفته‌ است‌، به‌ وی‌ برساند.» ,
پس‌ خداوند خدا آدم‌ را گرفت‌ و او را در باغ‌ عدن‌ گذاشت‌ تا کار آن‌ را بکند و آن‌ را محافظت‌ نماید. ,
خدا وی‌ را در رؤیا گفت‌: «من‌ نیز می‌دانم‌ که‌ این‌ را به‌ ساده‌ دلی‌ خود کردی‌، و من‌ نیز تو را نگاه‌ داشتم‌ که‌ به‌ من‌ خطا نورزی‌، و از این‌ سبب‌ نگذاشتم‌ که‌ او را لمس‌ نمایی‌. ,
و ابراهیم‌، دست‌ خود را دراز کرده‌، کارد را گرفت‌ تا پسر خویش‌ را ذبح‌ نماید. ,
و گفت‌: «ای‌ یهوه‌، خدای‌ آقایم‌ ابراهیم‌، امروز مرا کامیاب‌ بفرما، و با آقایم‌ ابراهیم‌ احسان‌ بنما. ,
و گفت‌: «متبارک‌ باد یهوه‌، خدای‌ آقایم‌ ابراهیم‌، که‌ لطف‌ و وفای‌ خود را از آقایم‌ دریغ‌ نداشت‌، و چون‌ من‌ در راه‌ بودم‌، خداوند مرا به‌ خانهٔ برادران‌ آقایم‌ راهنمایی‌ فرمود. » ,
و چون‌ زن‌ دید که‌ آن‌ درخت‌ برای‌ خوراک‌ نیکوست‌ و بنظر خوشنما و درختی‌ دلپذیر و دانش‌افزا، پس‌ از میوه‌اش‌ گرفته‌، بخورد و به‌ شوهر خود نیز داد و او خورد. ,