دانشنامه کمانک
دنیای واژه ها
دانشنامه کمانک تحلیل و مشاهده محتوای پارسی
معنی نورس
مشاهده (نورس) در کمانک، معنی و ترجمه نورس در دیکشنری ها، تجزیه و تحلیل واژه، عکس (نورس) کلمه و عبارات مشابه نورس چیست
لغت نامه ها
1. [ ن َ رَ ] (اِخ ) محمدرشید قزوینی، معروف به رشید و متخلص به نورس . از شاعران قرن دهم هجری است . وی در عهد عادل شاه دکنی به دکن رفت و از ملازمان شاه نوازخان شد. او راست :
ز من دو چیز به میراث ماند چون رفتم
تنم به آتش و خاکسترم به باد رسید
خوشا آن سوختن کز هستی خود پاک برخیزم
سبک دست نسیمی گیرم و از خاک برخیزم .
(از تذکره ٔ روز روشن ص 851).

2. [ ن َ رَ ] (اِخ ) محمدحسین دماوندی، متخلص به نورس . از شاعران و خوشنویسان قرن یازدهم هجری و از معاصران صائب است . در جوانی به اصفهان رفته و چندی ملازم محمدزمان خان بوده . او راست :
زدی بستی شکستی سوختی آزردی افکندی
جوابت چیست فردای قیامت دادخواهان را؟
جلوه اش در چشم عارف می زند موج ظهور
ماه من پنهان اگر در آب چون گوهر شود.
(از تذکره ٔ نصرآبادی ص 407) (تذکره ٔ روز روشن ص 852).
و نیز رجوع به تذکره ٔ حزین ص 97 و نگارستان سخن ص 134 شود.

3. [ ن َ / نُو رَ ] (ن مف مرکب ) نورسیده . (ناظم الاطباء). میوه ٔ نورسیده . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). نوبر. باکور. میوه که به تازگی رسیده است . (یادداشت مؤلف ).
هر چیز تازه . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). تازه . (ناظم الاطباء).
تازه وارد. (یادداشت مؤلف ).
نازک . (ناظم الاطباء). نهال نازک . (فرهنگ فارسی معین ).
جوان . (ناظم الاطباء). نوجوان . (فرهنگ فارسی معین ). جوان تازه سال . نورسیده .
(اِ) زمج الماء. نوعی از مرغان آبی، و آن به اندازه ٔ کبوتری است و جز ماهی نخورد. (یادداشت مؤلف ).

معنی ( نورس ) در لغت نامه دهخدا

(نُ رَ) (ص مف .) نو رسیده ، جوان

معنی ( نورس ) در لغت نامه معین

استفاده در دیالوگ ها و آوانگاری بین‌المللی
اون در پیش چشمان نگران مادرش که فکر می‌کنه امیر دچار توهم شده برای رهایی از این مشکل وارد مبارزه با خواسته‌های قلب نورسیده‌اش می‌شه
ʔun dær piʃe tʃeʃmɑne negærɑne mɑdæreʃ ke fekr mikone ʔæmir dotʃɑre tævæhhom ʃode bærɑye ræhɑyi ʔæz ʔin moʃkel vɑrede mobɑreze bɑ xɑstehɑye qælbe noræsidɑʃ miʃe
در قسمت‌های قبلی این نمایش شنیدیم در جدالی که بین امیرشفق و قلب نورسیده‌اش درگرفت امیر ناچار تن به خواستهٔ قلبش می‌ده و به ملاقات ماه‌بانو مادر امیررضا می‌ره
dær qesmæthɑye qæbliye ʔin næmɑyeʃ ʃenidim dær dʒedɑli ke beyne ʔæmirʃæfæq væ qælbe noresidɑʃ dærgereft ʔæmir nɑtʃɑr tæn be xæsteye qælbeʃ mide væ be molɑqɑte mɑhbɑnu mɑdære ʔæmirrezɑ mire
استفاده در متن
در اینجا قبض و بسط و ظلم و نورست , attar
جمال جان آدم پر ز نورست , attar
زمین و آسمانم غرق نورست , attar
حقیقت جوهر قرآن ز نورست , attar
ز نور او همه آفاق نورست , attar
تمامت ذره اینجا غرق نورست , attar
ز نورست و حقیقت نور باشد , attar
سر سپردی به نورسیده ندیم , bahar
آن رفیق جدید نورس را , bahar
همه را نورس و جوان بینم , bahar
رفته با نورسان ز غفلت راه , bahar
وز سرو نورسیده و گلهای کامگار , farrokhi
چنین گفت کاین نورسیده به جای , ferdousi
دلکش رقمی ست نورسیده , jami
نورسته گلشن ز آب خود رفت , jami
شیرین شکری ست نورسیده , jami