دانشنامه کمانک
دنیای واژه ها
دانشنامه کمانک تحلیل و مشاهده محتوای پارسی
معنی کسبه
مشاهده (کسبه) در کمانک، معنی و ترجمه کسبه در دیکشنری ها، تجزیه و تحلیل واژه، عکس (کسبه) کلمه و عبارات مشابه کسبه چیست
لغت نامه ها
1. [ ک ُ ب َ / ب ِ ] (اِ) کسب . کنجاره را گویند و آن باقیمانده و ثفل تخمهایی باشد که روغن آن را گرفته باشند. (برهان ). ثفل چیزی باشد روغن گرفته . (انجمن آرا) (از آنندراج ). کنجاره . (جهانگیری ) (صحاح الفرس ). کنجار. (صحاح الفرس ). آنچه از چیزی بر جای ماند آنگاه که روغن آن بیرون کنند چون کنجد و بادام و کرچک و امثال آن . کنجاله . کنجال . (یادداشت مؤلف ). رجوع به کسب شود.
2. [ ک ُ ب َ ] (اِخ ) نام قریه ای از نخشب است . (آنندراج ) (انجمن آرا). رجوع به ماده ٔ بعد شود.
3. [ ک َ ب َ ] (اِخ ) جایی است [ به ماوراءالنهر] با کشت و برز بسیار. (حدود العالم ). قریه ای است از قرای نسف دارای منبر و بازار و نسبت بدان کسبوی باشد. (یادداشت مؤلف ) (از معجم البلدان ) :
از فعل زشت و سیرت ناخوب همسری
با دیو ابوالمظفرخرکنک کسبوی
با دیو ابوالمظفر کسبه بحق و داد
سیب دو نیم کرده و گوز دو پهلوی .
سوزنی .
رجوع به کسپه شود.

4. [ ] (اِ) ابن عرس است . (فهرست مخزن الادویه ).

معنی ( کسبه ) در لغت نامه دهخدا

(کَ سَ ب) [ ع . کسبة ] جِ کاسب

معنی ( کسبه ) در لغت نامه معین