دانشنامه کمانک
دنیای واژه ها
دانشنامه کمانک تحلیل و مشاهده محتوای پارسی
معنی گاودل
مشاهده (گاودل) در کمانک، معنی و ترجمه گاودل در دیکشنری ها، تجزیه و تحلیل واژه، عکس (گاودل) کلمه و عبارات مشابه گاودل چیست
لغت نامه ها
1. [ د ] (ص مرکب ) نادان . احمق . (برهان ). کودن . ابله . کنایه از ابله و بیخرد. (آنندراج ). کنایه از غردل و احمق است . (انجمن آرای ناصری ) :
مشو با زبون افکنان گاودل
که مانی دراندوه چون خر بگل .
نظامی .
ترسنده . بددل . (برهان ). بزدل . مرغ دل . آهودل . کلنگ دل . شتردل . جبان :
منم گاودل تا شدم شیر طالع
که طالع کند با دل من نزاعی
ازین شیر طالع بلرزم چو خوشه
که از شیر ترسد دل هر شجاعی .
خاقانی .
اسد گاودل کرکسان گاوزهره
از آن خرمگس رنگ پیکان نماید.
خاقانی .
بی شیر دلی بسر نیاید
وز گاودلان هنر نیاید.
نظامی .

2. [ د] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش مرکز شهرستان اهر، واقع در 10500گزی ارابه رو تبریز به اهر و 13 هزارگزی شمال باختری اهر، کوهستانی، معتدل، دارای 130 تن سکنه . آب آن از چشمه، محصول آنجا غلات، و حبوبات، شغل اهالی زراعت و گله داری . صنایع دستی، گلیم بافی، راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

معنی ( گاودل ) در لغت نامه دهخدا

(د) (ص مر.) 1 - نادان ، احمق . 2 - ترسنده ، جبان

معنی ( گاودل ) در لغت نامه معین